خوش بینی مفرط در بزرگسالان بیش فعال و کم توجه

ترجمه و تلخیص: دکتر پوریا صرامی فروشانی

 

خلاصه: افراد بیش فعال و کم توجه (ADHD که دراین متن به اختصار "بیش فعال" ذکر خواهد شد) گاهی افکاری بیش از حد مثبت دارند و اهدافی بیش از حد خوش بینانه بر میگزینند. کارکرد این افکار برطرف کردن احساسهای منفی در کوتاه مدت است ولی در دراز مدت، این افکار احتمال برخورد سازنده با مسائل را کاهش میدهند و فرد را به سمت اجتناب از کارها و وظایف شان سوق میدهند.

 ×××

افراد بیش فعال زمانی که باید کارها و وظایف شان را انجام دهند دچار افکار بیش از حد مثبت و خوش بینی بیش از حد میشوند و این امر باعث میشود از انجام دادن کارهای شان خودداری کنند. نمونه های این خوش بینی ها مثل تخمین خوش بینانه از زمانی است که برای انجام دادن کارها در اختیار دارند و یا توانایی خودشان برای انجام کارها را بیش از آن چه که هست تخمین میزنند. در نتیجه کارهایشان را به موقع تمام نمیکنند و به جاهایی که باید بروند دیر میرسند.

این خوش بینی مفرط از کودکی در افراد بیش فعال مشاهده میشود. هر چند که همه کودکان به طور طبیعی توانایی خودشان را بیش از آن چه هست ارزیابی میکنند، اما کودکان بیش فعال با آن که عملکردشان در بسیاری از موارد از متوسط کودکان پایین تر است، به میزان زیادی عملکرد خودشان را بیش از آن چه هست تصور میکنند. تحقیقات ثابت کرده اند که بزرگسالان مبتلا به بیش فعالی تصور واقع بینانه ای از مهارت رانندگی خودشان ندارند.

برای درک علت این خوش بینی باید توجه کنیم که بیش فعالان به دلیل برخورد دیگران با آنها و مشکلات زندگی شان مستعد ابتلا به افسردگی هستند. از طرف دیگر خوش بینی و افسردگی دو قطب مقابل هم هستند و هر چه خوش بینی فرد از توانایی خودش کاهش یابد، شانس افسردگی بیشتر میشود. به عبارت دیگر اگر بیش فعالان نگاه واقع بینانه ای به زندگی شان داشته باشند، به دلیل مشکلات و مسائلی که در زندگی دارند، احتمال وقوع افسردگی در آنها افزایش می یابد. در واقع این موضوع کلیدی به درک علت وقوع افکار خوش بینانه هست. به نظر میرسد که افکار خوش بینانه پاسخ روانی خودکار برای کاهش دادن احساسات ناخوشایند باشند.

اما این افکار (برای مثال «من میتوانم درسهایم را شب امتحان مطالعه کنم») هر چند که به نظر محتوایی مثبت دارند ولی بر عملکرد افراد اثر سوئی دارند و در کل برای فرد باری منفی به دنبال خواهند داشت. آنها با رفع نگرانی فرد باعث میشوند که فرد به جای انجام دادن کارهای ضروری به وقت گذرانی بیهوده و بی ثمر بپردازد.

برای بهبود وضعیت لازم نیست که به بررسی درست یا نادرست بودن افکار خوش بینانه پرداخت، بلکه لازم است پیامد و نتیجه آنها را بررسی کرد. به جای تمرکز بر محتوای افکار فرد، باید به تغییر رفتارهای فرد به سمت رفتارهای سازنده تر تمرکز داشت. برای مثال در مواجه با این فکر که «من آدم سخت کوشی هستم و بعدا با کار زیاد این تکلیف را انجام خواهم داد» لازم نیست که سخت کوش بودن یا نبودن فرد مورد بررسی و بحث قرار بگیرد. چرا که فرد ممکن است واقعا سخت کوش باشد و یا در گذشته در مواردی توانسته تکلیفش را با سخت کوشی به موقع تمام کند. اما باید به توجه شود زمانی که این فکر به ذهن فرد وارد میشود نتیجه عملی آن چیست. در بسیاری از موارد این افکار زمانی به ذهن فرد وارد میشوند که او لازم است به انجام دادن کارهای سخت و یا کسالت بار بپردازد، در نتیجه فرد احساس اضطراب و ناراحتی میکند. در این زمان افکار خوش بینانه بروز میکنند، و بعد از افکار خوش بینانه اضطراب فرد برطرف میشود و سپس او به وقت تلفی رو میآورد.

برای تغییر شرایط باید فرد بیاموزد زمانی که افکار خوش بینانه به ذهنش وارد شدند، درنگ کند و به جای اجتناب از مسائل بیدرنگ به انجام دادن کاری موثر بپردارد.

رفتار نادرست(الگوی اجتنابی): مواجه به یک تکلیف، احساس ناخوشایند، فکر خوش بینانه، وقت تلفی و اجتناب از کار اصلی.

رفتار درست(الگوی جایگزین): مواجه با تکلیف، احساس ناخوشایند، فکر خوش بینانه، توجه به وقوع فکر خوش بینانه و مواجه با کار اصلی.

برای شناسایی افکار خوش بینانه میتوان از مایندفولنس (mindfulness، ذهن آگاهی) استفاده کرد. مایندفولنس توجه به افکار به شکل وقایعی گذرا است، بدون این که در مورد افکار قضاوت شود و بدون انتقاد از خود. فرد بیش فعال با کمک مایندفولنس زمانی که به استفاده از افکار خوش بینانه رو بیاورد میتواند متوجه این روند شود و به جای الگوی اجتنابی انجام دادن الگوی جایگزین را انتخاب کند.

هم چنین افراد میتوانند جملاتی را انتخاب کنند و به مکرر به خودشان یادآوری کنند (اگر یک چیزی بیش از حد خوب است، یک جای کار میلنگد). یا میتوانند تصمیماتی را از قبل آماده کنند که در صورت وقوع افکار خوش بینانه چه کار کنند: «اگر به خودم گفتم این کار را بعدا انجام میدهم، همان موقع حتما ده دقیقه وقت صرف آن کار کنم».

 از دیگر نکات مهم توانایی فرد به اتخاذ اهداف واقع بینانه است. بیش فعالان تمایل دارند اهدافی بیش از حد بزرگ اتخاذ کنند، چون این اهداف و ذکر آنها برای دیگران احساس خوبی در آنها ایجاد میکند. مثلا کسی که اصلا ورزش نمیکند تصمیم میگیرد هر روز دو ساعت ورزش کند. به دنبال چنین اهدافی فرد به زودی شکست میخورد و نتیجه میگرد که کلا آن برنامه (مثل ورزش) را کنار بگذارد. باید به بیش فعالان کمک کرد که درک کنند انتخاب اهداف بزرگ به منظور کاهش اضطراب و ایجاد احساس مثبت انجام میشود ولی کمکی به انجام شدن کارها نمیکند. به همین منظور لازم است برای رسیدن به اهداف برنامه هایی تدریجی و معقول اتخاذ کنند.  

منبع

 Knouse, Laura E., and John T. Mitchell. "Incautiously optimistic: Positively valenced cognitive avoidance in adult ADHD." Cognitive and behavioral practice 22.2 (2015): 192-202.

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢۸