مشاهده گرایی، سلامت روان و بیش فعالی و کم توجهی

آیا میشود سلامت روان را به صورت توانایی انجام عکس العملهای مناسب نسبت به محیط در نظر گرفت؟ در این صورت درک درست محیط یک پیش زمینه لازم برای توانایی عکس العمل مناسب است، و مشاهده گرایی نقش مهمی میتواند داشته باشد. فایده این تعریف این است که از بسیاری از بازیهای کلامی رها شده و رویکردی معطوف به عمل و واقعیت دارد. البته با فلسفه تراشی میشود در مورد معنای «مناسب» در کنار «عکس العمل مناسب» و یا «درست» در کنار «درک درست» بحث پیش کشید و قطعا موارد خاکستری وجود دارد که افراد نمیتوانند در موردشان یکسان فکر کنند؛ ولی این تعریف برای خود افراد شاید راهگشا باشد.

در بیش فعالی و کم توجهی، فرد با از دست دادن تمرکز، بیش فعالی یا رفتارهای تکانشی، در واقع عکس العمل مناسبی نسبت به محیط نداشته است. آیا توصیه به مشاهده کردن و دیدن خود، دیگران و محیط میتواند راهگشا باشد؟

 

---------------------

تمایل و آمادگی برای انجام واکنش مناسب به مشاهدات نکته مهمی است. اگر این تمایل و آمادگی وجود داشته باشد، مشاهده هم انجام میشود. در غیر این صورت، مشاهده ای که تصادفا انجام شده، سودمند نخواهد بود و تلاش برای انجام مشاهده بیشتر هم به خودی خود معنایی نخواهد داشت. واکنشها ممکن است خودکار و بر اساس حس عمومی باشند، اما میشود واکنشها را به تمرین یادگرفت و آموخت و البته این روش اخیر اهمیت بسیار زیادی دارد. موفقیت در انجام واکنش مناسب است، و عدم موفقیت، محصول عدم واکنش یا بروز واکنش نامناسب است.

--------------------

پیش بینی موقعیت ها، تفکر در مورد بهترین واکنش ممکن نسبت به آنها و تلاش برای انجام این واکنش در بالا به عنوان اصلی مهم برای موفقیت فردی و جمعی ذکر شد. اما نکته مهم دیگر، شناسایی موقعیتهایی است که نباید نسبت به آنها هیچ واکنشی نشان داد. تمیز دادن این دو گروه مسائل همیشه ساده نیست. موففیت، یا سلامت روان دو جنبه پیدا میکند: واکنش مناسب نشان دادن به برخی مسائل و واکنش نشان ندادن به برخی دیگر. به عبارت دیگر، دو انتخاب وجود دارد: اول انتخاب نکته ای که باید نسبت به آن واکنش نشان داد، و دوم انتخاب واکنش مناسب نسبت به آن امر است. نقش آموزش و یادگیری محیطی در چنین انتخابهایی مهم و اساسی است. این جاست که شاید بتوان با درمان شناختی رفتاری (CBT) تفاوت ایجاد کرد؛ یا شاید این مساله واکنش و انتخابهای مرتبط، خود نوعی CBT باشند.

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٤