حقوق بشر و اختلال کم توجهی و بیش فعالی

معرفی اختلال کم توجهی وبیش فعالی

 این یک اختلال شایع در روانپزشکی است که افرادمبتلا در هر سنی میتواند باشند (پیش تر فقط در کودکان شناخته میشد). شیوع آن بر مبنای توافق اندازه گیری میشود و عدد ۵-۳ درصد رسمی ترین آمار موجود است (چیزی در حدود ۳میلیون نفر در ایران!). علائم آن به طور کلی در سه دسته مشکلات توجه و تمرکز، بیش فعالی و تکانشی بودن (بی صبری، عجول بودن) قرار میگیرند. میزان تشخیص و درمان آن در سالهای اخیر سیری کاملا صعودی در آمریکا و اروپا داشته است.

چرا این اختلال بحث بر انگیز است؟

  • معرفی این اختلال منجر به درمان دارویی میلیونها کودک شده است.
  • تشخیص و درمان آن عمدتا بنا بر درخواست اطرافیان بیمار و نه خود او صورت میگیرد.
  • علائم این اختلال، زمانی برای شروع و ختم ندارند و تمام عمر همراه فرد هستند.
  • علائم و نشانه های آن در تمام افراد پیدا میشوند و تنها میزان و کمیت آنها در مبتلایان بیشتر است.
  • درمان آن زیست شناختی است و ادعا میشود که ریشه و علت بیماری هم زیست شناختی است، اما هنوز راهی زیست شناختی برای تشخیص آن پیدا نشده است.
  • داروهای محرک که برای درمان آن به کار میروند از سویی داروهایی بیخطر معرفی میشوند و از سویی در گروه داروهای طبقه ۲ (دارای پتانسیل سوء مصرف) قرار میگیرند.
  • داروهای محرک تنها جنبه درمان علامتی دارند.
  • در برخی شرایط این اختلال میتواند مزیتی برای فرد باشند و به موفقیت او کمک کنند.
  • بسته به شرایط محیطی، علائم اختلال ممکن است موقتا کم شده یا از بین بروند.

رابطه این اختلال و حقوق بشر

اولین بحث، حق برخورداری از درمان است که بر این مبنا مبتلایان حق دارند به افراد متخصص دسترسی داشته باشند. در این نگرش، سیستم درمانی برآورده کننده حقوق بشر برای بیماران است.

دومین نگرش بر این مبنا است که گاهی افراد تمایل به دریافت درمان دارویی دارند اما پزشکان با نظر آنها مخالف اند. در این خصوص جالب است که توجه کنیم که پزشکان هیچ نوع راه قطعی برای تشخیص در اختیار ندارند و متکی به اطلاعاتی هستند که مراجع یا اطرافیانش در اختیار او میگذارند. نکته دیگر این که اکراه پزشکان برای تجویز داروهای محرک نه فقط به خاطر حفظ سلامت بیمار، بلکه  ممکن است به خاطر پرهیز از عواقب کار برای خودشان نیز باشد، چرا که ممکن است در صورت «افراط» در تجویز این داروهای حساس، مورد سوال قرار گیرند. در این نگرش پزشکان مانع از رسیدن افراد به دارو هستند و برای آزادی آنها محدودیت قرار میدهند و مانعی در راه تحقق حقوق بشر (حق آزادی و انتخاب) محسوب میشوند.

سومین نگرش، دیدگاه کسانی است که به مدل طبی این اختلال باور ندارند و معرفی شدن آن را توطئه کارخانه های داروسازی و سازمان های پزشکی میدانند. هر چند که این دیدگاه رسمی نیست، به هر حال پیروانی دارد. بنا بر این نگرش، پزشکان ضایع کننده حقوق بشر هستند.

بنابراین هر چند که تمام این نگرش ها مدعی برآورده کردن حقوق بشر (رفاه، آزادی، امنیت، حریم خصوصی...) هستند، اما به دلیل داشتن اختلاف نظر در مفاهیم مرتبط با اختلال کم توجهی و بیش فعالی، با یکدیگر در تضاد قرار میگیرند.

نکته دیگر این است که این اختلال به گونه ای نامتوازن برای افراد مختلف مطرح میشود (مثلا در پسرها بیشتر از دخترها تشخیص داده میشود). این امر ممکن است به طبیعت زیست شناختی آن نسبت داده شود و یا به عنوان نشانه ای از ضایع شدن حقوق افراد (پسرها یا دخترها، بسته به این که فرد موافق یا مخالف این اختلال باشد) تفسیر شود.

آیا استفاده از برچسب بیماری ضرورت دارد؟

در آمریکا مواد اپیوئیدی (خانواده تریاک) در ابتدا به صورت داروهای مسکن در فروشگاه های معمولی به فروش میرفتند ولی بعدها که بحث اعتیاد مطرح شد،فروش عادی این داروها متوقف شد. با توجه به چنان فضایی، بدیهی است که داروهای محرک که بعدا ساخته شدند نمیتوانستند وارد بازاد شوند، مگر آن که توسط پزشکان مشروعیت پیدا کنند. و این چنین بود که رفته رفته اختلال کم توجهی و بیش فعالی شکل گرفت (خوانندگان عزیز، افراد مبتلا به این اختلال به هر حال با سایر افراد تفاوت دارند و از مصرف داروهای محرک میتوانند سود ببرند، بنابراین، این مطلب تضادی با مراجعه به پزشک و مصرف دارو ندارد).

علاوه بر این، وضعیت فعلی مانع از دسترسی افراد علاقه مند به این داروها نمی گردد، چرا که آنها میتوانند از طریق بازار سیاه و یا جعل علائم به داروها دست پیدا کنند.

 نکته دیگر این که سازمانهای درمانی هزینه سنگینی برای ایجاد مشروعیت برای داروهای محرک پرداخت میکنند (در بریتانیا سالانه ۲۴۷ میلیون پوند!).

و در آخر از لحاظ منطقی هیچ تفاوتی میان این داروها و سایر مواد محرک نظیر چای، قهوه، سیگار و الکل (در کشورهای غیر اسلامی) وجود ندارد. اما مردم میتوانند مواد مذکور را بر اساس انتخاب خودشان تهیه و مصرف کنند، و پزشکان تنها میتوانند خطرات آن را به آنها یادآوری کنند. اما برای داروهای محرک، حتما لازم است که فرد برچسب بیمار دریافت کند.

یک روش  جدید

در این مدل من با توجه به اصل آزادی انتخاب پیشنهاد میکنم افراد بتوانند آزادانه به داروها دسترسی داشته باشند و برای این کار نیازی به تجویز پزشک و گرفتن برچسب بیماری وجود نداشته باشد. در حال حاضر آزادی در حق انتخاب، منحصر به انتخاب میان رفتن یا نرفتن نزد پزشک، یا قبول کردن یا قبول نکردن درمان مطرح شده میباشد (هر چند که گاهی این آزادی نیز وجود ندارد و مثلا پدر و مادر برای پرهیز از اتهام «غفلت از فرزندان» توسط دادگاه مجبور میشوند برخلاف میل شان به فرزندانشان دارو بدهند). اما چنانچه افراد تمایل به دریافت داروها داشته باشند، مجبور به تقبل برچسب بیماری هستند و انتخابی در این زمینه برایشان وجود ندارد.

پیشنهاد برای تحقیقات آینده

  1. ادامه تلاش برای دستیابی به یک روش زیست شناختی برای تشخیص این اختلال.
  2. نظر سنجی از پزشکان برای بررسی میزان تقاضا برای تشخیص و درمان این اختلال از آنها.
  3. نظر سنجی برای بررسی میزان تمایل افراد به مصرف داروهای محرک، در صورتی که آزادانه به آن دسترسی داشته باشند.
  4. بررسی میزان خطر داروهای محرک، چنانچه توسط افرادغیر بیمار مصرف شوند.
  5. بررسی تفاوت میان افراد مبتلا به اختلال کم توجهی و بیش فعالی و افراد عادی از لحاظ میزان فایده ای که میتوانند از داروهای محرک بگیرند.

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳
تگ ها :