آیا شما تکانشی هستید؟

به احتمال زیادی بیشتر مردم نمی‌توانند به سوال بالا جواب بدهند، چون با واژه‌ی تکانشی آشنا نیستند. این واژه معادل impulsive ساخته شده است، چرا که impulse را تکانه نامیده اند. این معادل سازی هر چند زیباست اما کمکی به ارتباط برقرار کردن نمیکند، مگر این که در آینده این واژه بیشتر به کار رود و شناخته‌شده تر شود. من در کتاب اختلال‌کم توجهی و بیش فعالی در بزرگسالان (که چهار سال است تحویل ناشر داده‌ام ، و در تمام این مدت قرار بوده سه ماه بعد منتشر شود!) پیشنهاد کرده ام که درمانگران در مکالمه با افراد عادی از واژه‌هایی نظیر عجول بودن یا بی‌صبری استفاده کنند.

 مفهومی که تکانشی بودن به آن اشاره می‌کند، حالتی است که فرد پیوسته با افکار جدیدی مواجه می‌شود و بدون درنگ به این افکار عمل می‌کند. برای مثال نصمیم‌های ناگهانی اخذ می‌کنند، هر چیزی که به فکرشان برسد به زبان ‌می‌آورند، صحبت دیگران را قطع می‌کنند، بی‌احتیاط وارد خیابان می‌شوند، بدون بررسی خرید می‌کنند و از این قبیل موارد. در روانپزشکی در برخی حالت ها نظیر اختلال کم توجهی و بیش‌فعالی ADHD، اختلال شخصیت مرزی borderline personlity disorde، و اختلال‌های خلقی این خصوصیت افزایش پیدا میکند.

مشابه بحثی که در مورد استرس و بی‌مبالاتی‌های جنسی ذکر کردم برایم جالب است که آیا می‌شود بین رفتارها فردی و ویژگی‌های جوامع در سطح کلان ارتباط برقرار کرد؟‌ آیا می‌شود گفت برخی جوامع که بیشتر دچار تغییرات ناگهانی می‌شوند، تکانشی تر هستند؟ از طرف دیگر اگر درصد افراد تکانشی در یک جامعه افزایش پیدا کند چه اثری بر جامعه می‌گذارد؟

نکته دیگر این که تکانشی بودن  آثار مثبتی دارد از قبیل خلاقیت و سنت شکنی، و افراد تکانشی گاه ممکن است به دلیل انجام کاری که دیگران انجام نمی‌دهند موفق شوند.  اما تکانشی بودن به هر حال مشکلات بسیار زیادی برای فرد به دنبال می‌آورد. از طرفی ممکن است کارهای سنجیده نشده به طور مستقیم دارای عواقبی  باشند و از طرف دیگر، فرد تکانشی به دلیل انجام کارهای که همیشه به ذهن اش خطور می‌کنند از انجام کارها و وظایف اصلی‌اش باز می‌ماند. تشخیص این نوع ضرر دوم دشوار تر است. چرا که فرد تکانشی دلش را به کاری که بدون برنامه قبلی انجام داده خوش می‌کند و از کارهایی که از آنها باز مانده غافل می‌شود.

علت تکانشی بودن، همان گونه که در نوشته قبلی اشاره کردم، ممکن است در نتیجه ندانستن یا نتوانستن باشد. شکی نیست که با توجه دادن فرد به مساله، جلوی برخی اشتباه‌ها را می‌توان گرفت، اما به هر حال عوامل زیستی هم دخالت دارند. بنابراین در این جا معلوم نیست که شناخت مشکل تا چه حد به حل آن کمک می‌کند.  

******************************************

روشنک (http://www.parandeazad.blogfa.com):

بله من دقیقاً یک فرد تکانشی هستم و از نوع زندگی خودم لذت می برم . شما به نکات جالبی اشاره کرده اید که با تا حدود زیادی با آنها موافقم .. البته اشکالاتی هم بر آن وارد است .. انگار که شما همه موارد را ندیده باشید یا نمونه های شما کم و یا مشابه باشند .. من به عنوان یک فرد تکانشی با تعریف شما توانایی های زیادی دارم و تمرکزم هم عالیست درست برخلاف آنچه شما دلیل تکانشی بودن افراد ذکر کرده اید .. می دانید استاد.. گاهی فلسفه و نگرش آدمها به زندگی و مرگ به تکانشی بودن آنها می انجامد و همیشه دلیل پزشکی ندارد .. گاهی آنقدر دوست داری تجربه کنی و هر چه می توانی ببینی و لمس کنی و یاد بگیری که حس می کنی وقتت دارد تمام می شود و مرگ که خبرت نمی کند کی می آید .. وقت کم می آوری .. پس تصمیم می گیری بدون توجه به آنچه بقیه می گویند می کنند فقط تجربه کنی و زندگی کنی و لذت ببری !.. البته نه آن لذتی که منجر به بی اخلاقی و ضرر رساندن به غیر شود که آن نیروییست بر خلاف نیروی حیات و محکوم به نیستی پیش از موعد مقرر است و بدبختی محض است و چه هولناک است اگر نا آگاهانه هم باشد .. پس بهتر است قبل از نتیجه گیری از روی نمونه های کوچک و محدودمان نمونه های بزرگتری انتخاب کنیم با دقت بیشتر و بالاتر !..

خب اینها جزو مواردی بودند که من در مورد آنها با شما موافق بودم اما شما به نکته موجود در کامنت من که دلیل مخالفت من با شما بود توجه نکردید .. مطمئناً قضاوت دیگران برای همه از جمله من هم مهم است البته نه قضاوت همه و نه همیشه چون به تجربه دریافته ام که در جامعه ای زندگی می کنم که از هوش اجتماعی و فرهنگی پایینی برخوردار است پس در مواقعی که لازم است لذتم را از زندگی برای بدست آوردن قضاوتهای مثبت افرادی که حتی توانایی و درک درستی از اعمال و رفتار خود ندارند از دست نمی دهم یا به تعویق نمی اندازم .

من در جامعه ای زندگی می کنم که مردم بیشتر می ترسند تا اینکه بدانند .. و بیشتر حفظ کرده اند تا اینکه یاد گرفته باشند و بیشتر تقلید کرده اند تا تجربه کرده باشند .

پس در چنین جامعه ای اتکا به قضاوتهای افراد حماقت محض است . مخصوصاً اگر رفتارت ضرری را هم متوجه دیگران نسازد .

و اما نکته ای که شما به آن توجه نکرده اید : دلیل بوجود آمدن این حالت روانی همیشه پزشکی نیست ! .. من بیشتر در این مورد با شما بحث داشتم که شما توجه نکرده اید .

افراد تکانشی همیشه افرادی هستند که کمی بیشتر از افراد عادی ماجراجو هستند . تغییر بدهند تا تغییر کنند و وقتی که نمی توانند تغییر بهند مسیرشان را عوض می کنند .

چرا شما فقط از این زاویه محدود به قضیه نگاه می کنید که آنها افرادی هستند که خوش بینانه به خود نگاه می کنند و خودستا و خوش خیال هستند ؟..

شاید این دیگران هستند که زیادی بدبینانه به این گونه از افراد نگاه می کنند و چون قدرت ریسک پذیری پایینی دارند نمی توانند ماجراجویی های این دسته از افراد را تحمل کنند .

من فکر می کنم جوامع منجمد و افسرده و ترسو و مقلدی مثل جامعه ایران بیش از پیش به وجود این افراد نیاز دارند !..

راه حل : این افراد سعی کنند از این نیروی هیجانی فوق العاده و این شور تکان دهنده در جهات مثبت استفاده کنند و برای ان برنامه ریزی های منطقی داشته باشند و اطرافیان و افراد غیر تکانشی هم باید کمی تحمل دیدن افرادی متفاوت از خود را داشته باشند و از اصرار بیجا برای تغییر این افراد بر مبنای الگوهای عهد عتیق زندگی خود دست بردارند و قبل از پیچیدن نسخه های عجیب و غریب سعی کنند خلاقانه تر به آدمهای اطراف خود نگاه کنند . 
اما جذابیت !

تا معیار شما از جذابیت چه باشد ؟

خب مسلم است که در جوامع شرقی مخصوصاً اسلامی زن جذاب = گوشت تمیز کنسروی مهیای خورده شدن بدون سر و صدا بدون سوال بدون جنجال که می تواند تحصیلات عالیه هم داشته باشد .. می تواند مدرن هم باشد می تواند حتی فمینیست هم باشد اما ... ! ..

پس آقای دکتر وقتی در جامعه ای زندگی می کنیم که معادلات اجتماعی و فرهنگی آن ارتباطی با منطق و عقلانیت و عدالت ندارد تلاش برای جذاب تر بودن را باید توی سطل زباله انداخت !.. چون شما فقط وقتی جذاب هستید که مطابق میل دیگران رفتار کنید و بس و هر کس هم جذابیت را مطابق سود و زیان خود می سنجد ..

وقتی در جامعه ای بیمار زندگی می کنید نمی توانید معادلات سایر جوامع را در این جامعه به کار ببندید .

من هنوز بر این عقیده هستم که شما آیتم های زیادی را نادیده گرفته اید که در این معادله چند مجهولی هر کدام به اندازه یک مجهول دخالت دارند و باید دیده شوند و گرنه انحراف شما از معیار واقعیت در نتیجه محسوس خواهد بود .

متشکر که وقت گذاشتید و کامنت مرا مطالعه کردید . مشتاقانه پستهای شما را مطالعه می کنم چون مفید هستند .

********************

پاسخ:

با تشکر از توجه شما. معمولا افراد ویژگیهای مثبت به رفتارهای خودشان نسبت میدهند و با عینک خوش بینی به خودشان نگاه میکنند. اما یک فرد تکانشی در عین حالی که ممکن است بتواند از زندگی اش لذت ببرد، ولی با مسائلی خاص روبه رو میشود نظیر:
- عدم توانایی ادامه دادن یک مسیر (رها کردن کاری که شروع کرده، نظیر آموزش یک هنر)
- شروع کردن کارهایی که لازم نبودند
مشکل در روابط اجتماعی به دلیل گفتن مواردی که نباید گفته میشدند و یا شروع کردن روابطی که نباید
- خرید کردن حساب نشده
- رانندگی خطرناک به دلیل تصمیمها آنی
- از کوره در رفتن و زود عصبانی شدن
- صبور نبودن در موارد لزوم

بنابراین شاید بد نباشد کسی که احساس میکند تکانشی است از دید دیگران به خودش نگاه کند. معمولا این افراد وقتی توصیف دیگران را در مورد خودشان میشوند متعجب میشوند، چون ممکن است به جای یک فرد جذاب یک فرد دردسر ساز را میشنوند.

البته هیچ انسانی کامل نیست، و تمام این بحثها مفیدند اگر هر کس بتواند کمی خودش را بهتر بشناسد و  یک گام به جلو بردارد.

مطمئنا من و هر کس دیگری نیاز به مطالعه و مشاهده دائمی داریم، یادگیری فرایندی که پایانی ندارد.
من هم معتقدم به جای پزشکی کردن، بعنی اصرار بر تغییر افراد توسط متخصصان، به سمت بهداشتی کردن رفت، یعنی اطلاعات را فراهم کرد و مردم به دلخواه از آنها برای خودشان استفاده کنند.
من هم مثل شما موافقم که جامعه نقش مهمی در ایجاد شرایط دارد و هم چیز به زیست شناختی ادمها محدود نمیشود.
نکته ای که از دیدگاه پزشکی ممکن است برای شما قابل قبول باشد این است که اولا ادمها از لحاظ زیستی با هم فرق دارند و ثانیا برخی وسیله های زیستی نظیر بعضی مواد ممکن است برای برخی افراد سودمند باشند. من موافق نیستم که کنترل این مواد در دست پزشکها باشد و انها به افراد برچسب بزنند و سپس این مواد را در اختیار افراد بگذارند، اما در حال حاضر سیستم جامعه به این شکل عمل میکند و شاید با جامعه شناسی پزشکی بشود در اینده مسائل را تغییر داد هر چند موانعی وجود دارد و به راحتی این کار امکان پذیر نیست.
من در اخر ضمن تایید ناخوشایند بودن قضاوت دیگران بر ادم و برچسب زدن به دیگران توجه شما را به این نکته جلب میکنم که برچسب ها میتوانند به ادمها کمک کنند که بدانند کسان دیگری هستند که دقیقا شرایط مشابه دارند و مثلا همه ان افراد به یک شکل تکانشی هستند. این نکته دید خوبی به ادمها میدهد و میتوانند به زندگی شان به شکل دیگری نگاه کنند. توصیه من این است که در خلوت خود را مدام زیر ذره بین قرار دهید و نقاط خوب خود را تایید کرده و هم چنان در نظر بگیرید که در چه موارد نیاز به پیشرفت دارید. هر چند سایرین ممکن است همیشه منصف نباشند ولی باید به دید انها توجه کرد. در غیر این صورت مثل یک دیکتاتور سیاسی که به افکار عمومی توجه نمیکند ادمها در مورد خودشان به اشتباه میافتند. یعنی از طرفی هر چند نباید به نظر دیگران بیش از حد بها داد ولی نباید نظر انها را به کل نادیده گرفت. اگر موردی هست که دیگران ما را متهم به اشتباه کردن میکنند، شاید واقعا نیاز به بازنگری وجود داشته باشد.

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳
تگ ها :