انجام ندادن رفتارهای درست: ندانستن یا نتوانستن؟

اصلاح رفتارهای نادرست، یا در مقیاس کلان اصلاح فرهنگ جامعه از جمله اهداف مهم برای سیاست گذاران و علاقه مندان علوم اجتماعی به شمار می‌رود. در این نوشته به دو رویکرد مختلف اشاره می‌کنم که تفاوت‌هایی بنیادین با یکدیگر دارند.

روش اول اصالت دادن به دانش است. در این روش اگر فردی برای مثال از روغن جامد استفاده می‌کند، و یا در خیابان زباله می‌ریزد، فرض بر این است که او از ضررهای این کار برای سلامت قلب و یا بهداشت عمومی شهر آگاه نیست. متناسب با این فرض، راه حل پیشنهاد شده آگاهی بخشی از طریق نصیحت شفاهی و یا تبلیغات رسانه‌ای است. در این شرایط اگر افراد هم‌چنان به رفتار «نادرست» خود ادامه دهند، فرض می‌شود که آنها به اراده خود نسبت به نصیحت و دانش ارائه شده بی‌توجهی می‌کنند و لذا لازم است به سرزنش و یا حتا جریمه کردن آنها پرداخت.

اما در رویکرد دوم که می‌تواند در کنار روش اول در نظر گرفته شود، توجه به توانایی افراد است. در این منظر، افراد ممکن است توانایی انجام آن چه را که  درست می‌دانیم نداشته باشند. این ناتوانی ممکن است برخاسته از کم‌بودهای بیرونی باشد، برای مثال در موارد‌های بالا کم‌بود روغن مایع و یا سطل زباله.

 علاوه بر آن، نکته‌ی دیگر که از اهمیت بیشتری نیز برخوردار است، توجه به توانایی درونی افراد است. افراد ممکن است توانایی ذهنی و یا عاطفی انجام یک کار را نداشته باشند. کسی که نسبت به جامعه دچار خشم و سر خوردگی است، شاید نتواند در قبال جامعه احساس مسولیت کند. در این جا فرض بر این است که هر کس دیگر هم اگر در همان موقعیت عاطفی قرار گیرد، ممکن است به همان شکل عمل کند. این رویکرد، به منظور توجیه رفتارهای نادرست نیست، بلکه هدف این است که به درک علت رفتارها بپردازیم و از سرزنش بی‌مورد افراد خودداری کنیم و در صورت امکان سعی در فراهم کردن شرایطی نماییم که امکان انجام دادن رفتارهای درست فراهم گردد. همان گونه که سرزنش یک فرد نابینا به دلیل این که مانند دیگران رفتار نمی‌کند بی‌مورد و نادرست است، سرزنش کسانی که از لحاظ ذهنی و عاطفی شرایط متفاوتی دارند نیز سودی ندارد، اما در این موارد از آن جا که ناتوانی مشهود نیست، این نکته در بیشتر موارد مورد غفلت قرار می‌گیرد. از جمله مثال‌های مناسب برای این بحث، نوجوان‌ها و یا افرادی است که دچار شرایط ذهنی خاص هستند، نظیر آن چه در اختلال کم توجهی و بیش‌فعالی و یا اعتیاد به هیجان دیده می‌شود. در این موارد، هر چند اطلاع رسانی مفید است، اما باید درک کرد که گاه انجام ندادن رفتارهای درست، ناشی از نتوانستن است. 

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ٤:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳
تگ ها :