خروج از چاه

گاهی اتفاق‌های ساده یادآور درس‌های بزرگ هستند. امروز با یک چنین مساله‌ای رو‌به‌رو شدم.

از خانه‌ دوستم برمی‌گشتم که دسته‌کلیدم بر اثر بی‌دقتی از دستم افتاد و از بدشانسی رفت داخل یک چاه آب! بدون این کلیدها نمی‌توانستم سوار ماشین و  وارد خانه شوم و یا به وسایل دانشگاهم دسترسی پیدا کنم، بنابراین راهی برایم باقی نمانده بود به جز خارج کردن دسته کلید از چاه. درِب چاه را به هر زحمتی بود درآوردم و بعد از بررسی اوضاع فهمیدم این چاه با وجود کوچک بودن دهانه‌اش، در حدود دو متر عمق دارد که نیمی از آن با آب پر شده و به علت تاریکی هوا هم جای دسته کلید پیدا نیست. بنابراین به وسیله‌ای نیاز داشتم که به ته چاه برسد. با دوستم به بررسی محیط اطراف پرداختیم و توانستیم یک میله بلند پیدا کنیم. از دوستم خواهش کردم برای نور فکری کند، او پیشنهاد کرد از نور ماشین او استفاده کنیم، که هر چند اول به نظرم نمی‌رسید کمکی کند، ولی بعد با استفاده از یک آینه موثر واقع شد. شاید در حدود  بیست مرتبه میله را ته چاه بردم و بیرون کشیدم ولی غیر از برگ خیس‌خورده چیزی نصیبم نشد. در حالی که از خدا کمک می‌خواستم در ذهنم تجسم کردم که کلید ته چاه است، بنابراین اگر با میله آن را به دیواره چاه فشار بدهم می‌توانم آن را بالا بیاورم. سرانجام یک بار که سر میله از  آب بیرون آمد، چشمم به دسته کلید افتاد. هنوز امکان داشت با یک تکان دوباره به درون چاه رها شود، بنابراین در حالی که با یک دست میله و کلید را بی‌حرکت نگه داشته بودم، دست دیگرم را به آرامی به کلید رساندم. حسن ختام این خاطره هم عکسی بود که همسر دوستم  از ما در حال کلنجار رفتن با چاه آب خیابان گرفت! 

این مساله یادآور اصولی است که همه‌ی انسان‌ها می‌توانند برای خروج از چاه استفاده کنند:

١) پیشگیری: خیلی از مشکلات بزرگ به دلیل اشتباه‌های کوچک رخ می‌دهند، تا جای ممکن باید از آنها خودداری کرد.

٢) واقع بینی: گله از شانس و حوادث کمکی‌ نمی‌کند، باید به فکر راه حل بود.

٣)هدف‌مندی: باید هدف روشن و تعریف شده‌ای داشت. «کسب موفقیت» هدف خوبی نیست، چون به اندازه کافی دقیق و روشن نیست.

٣) ارزیابی شرایط: وقتی هدف روشن شد، بعد باید به بررسی شرایط و کسب اطلاعات، مطالعه، مشورت و مشاهده پرداخت و به حرف‌های دیگران توجه کرد. یک نکته مهم این است که انسان خودش نمی‌تواند قاضی خوبی برای خودش باشد و خیلی وقت‌ها دوستان صداقت کافی در مطرح کردن نقاط ضعف افراد را ندارند، بنابراین باید عیب‌جویی بدخواهان را غنیمت شمرد و به دقت به انتقادها و نیش و کنایه‌ها گوش کرد، تا بتوان وضع خود را بهبود بخشید.

۴) ابزار مناسب: برای دسترسی به هر هدفی، به ابزار مناسب نیاز است. برای مثال ممکن است این ابزار  کاغذ  و قلم باشد، برای کسی است که نکات لازم را بدون یادداشت کردن فراموش می‌کند، یا وسیله‌ای برای ضبط صدا تا موارد طرح شده در جلسات را به خاطر داشت، و یا هر چیز دیگری که می‌تواند برای رسیدن به هدف کمک ‌کند.

۵) همکاری:‌ بدون داشتن رابطه خوب با اطرافیان نمی‌توان موفق شد. باید به پیشنهادها و صحبت‌های دیگران به دقت توجه کرد و به روشنی توقعات خود را به آنها بیان نمود.

۶) امید و پشتکار:‌ در انجام هر کاری باید انتظار داشت که تلاش‌های متعدد با شکست رو به رو شوند و باید تا زمان کسب موفقیت به تلاش ادامه داد.

٧) توکل به خدا:‌معنای توکل به خدا این است که هر چه در توان داریم انجام دهیم و از خدا بخواهیم در مواردی که خارج از اختیار ما هستند به ما کمک کند.

٨) خلاقیت و تجسم: باید هدف و راه را رسیدن به آن را در ذهن تجسم کرد تا بتوان به انتخاب راه رسیدن به هدف و اصلاح آن پرداخت.

٩) حفظ هوشیاری: موفقیت ممکن است در آخرین لحظات هم از دست رود، بنابراین همیشه باید انگیزه و هوشیاری را حفظ کرد.

١٠) شوخ‌طبعی: با شوخ طبعی می‌شود بدترین شرایط را به لحظاتی شاد و به یادماندنی تبدیل کرد.

 

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ٥:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٤
تگ ها : راه حل


آیا شما تکانشی هستید؟

به احتمال زیادی بیشتر مردم نمی‌توانند به سوال بالا جواب بدهند، چون با واژه‌ی تکانشی آشنا نیستند. این واژه معادل impulsive ساخته شده است، چرا که impulse را تکانه نامیده اند. این معادل سازی هر چند زیباست اما کمکی به ارتباط برقرار کردن نمیکند، مگر این که در آینده این واژه بیشتر به کار رود و شناخته‌شده تر شود. من در کتاب اختلال‌کم توجهی و بیش فعالی در بزرگسالان (که چهار سال است تحویل ناشر داده‌ام ، و در تمام این مدت قرار بوده سه ماه بعد منتشر شود!) پیشنهاد کرده ام که درمانگران در مکالمه با افراد عادی از واژه‌هایی نظیر عجول بودن یا بی‌صبری استفاده کنند.

 مفهومی که تکانشی بودن به آن اشاره می‌کند، حالتی است که فرد پیوسته با افکار جدیدی مواجه می‌شود و بدون درنگ به این افکار عمل می‌کند. برای مثال نصمیم‌های ناگهانی اخذ می‌کنند، هر چیزی که به فکرشان برسد به زبان ‌می‌آورند، صحبت دیگران را قطع می‌کنند، بی‌احتیاط وارد خیابان می‌شوند، بدون بررسی خرید می‌کنند و از این قبیل موارد. در روانپزشکی در برخی حالت ها نظیر اختلال کم توجهی و بیش‌فعالی ADHD، اختلال شخصیت مرزی borderline personlity disorde، و اختلال‌های خلقی این خصوصیت افزایش پیدا میکند.

مشابه بحثی که در مورد استرس و بی‌مبالاتی‌های جنسی ذکر کردم برایم جالب است که آیا می‌شود بین رفتارها فردی و ویژگی‌های جوامع در سطح کلان ارتباط برقرار کرد؟‌ آیا می‌شود گفت برخی جوامع که بیشتر دچار تغییرات ناگهانی می‌شوند، تکانشی تر هستند؟ از طرف دیگر اگر درصد افراد تکانشی در یک جامعه افزایش پیدا کند چه اثری بر جامعه می‌گذارد؟

نکته دیگر این که تکانشی بودن  آثار مثبتی دارد از قبیل خلاقیت و سنت شکنی، و افراد تکانشی گاه ممکن است به دلیل انجام کاری که دیگران انجام نمی‌دهند موفق شوند.  اما تکانشی بودن به هر حال مشکلات بسیار زیادی برای فرد به دنبال می‌آورد. از طرفی ممکن است کارهای سنجیده نشده به طور مستقیم دارای عواقبی  باشند و از طرف دیگر، فرد تکانشی به دلیل انجام کارهای که همیشه به ذهن اش خطور می‌کنند از انجام کارها و وظایف اصلی‌اش باز می‌ماند. تشخیص این نوع ضرر دوم دشوار تر است. چرا که فرد تکانشی دلش را به کاری که بدون برنامه قبلی انجام داده خوش می‌کند و از کارهایی که از آنها باز مانده غافل می‌شود.

علت تکانشی بودن، همان گونه که در نوشته قبلی اشاره کردم، ممکن است در نتیجه ندانستن یا نتوانستن باشد. شکی نیست که با توجه دادن فرد به مساله، جلوی برخی اشتباه‌ها را می‌توان گرفت، اما به هر حال عوامل زیستی هم دخالت دارند. بنابراین در این جا معلوم نیست که شناخت مشکل تا چه حد به حل آن کمک می‌کند.  

******************************************

روشنک (http://www.parandeazad.blogfa.com):

بله من دقیقاً یک فرد تکانشی هستم و از نوع زندگی خودم لذت می برم . شما به نکات جالبی اشاره کرده اید که با تا حدود زیادی با آنها موافقم .. البته اشکالاتی هم بر آن وارد است .. انگار که شما همه موارد را ندیده باشید یا نمونه های شما کم و یا مشابه باشند .. من به عنوان یک فرد تکانشی با تعریف شما توانایی های زیادی دارم و تمرکزم هم عالیست درست برخلاف آنچه شما دلیل تکانشی بودن افراد ذکر کرده اید .. می دانید استاد.. گاهی فلسفه و نگرش آدمها به زندگی و مرگ به تکانشی بودن آنها می انجامد و همیشه دلیل پزشکی ندارد .. گاهی آنقدر دوست داری تجربه کنی و هر چه می توانی ببینی و لمس کنی و یاد بگیری که حس می کنی وقتت دارد تمام می شود و مرگ که خبرت نمی کند کی می آید .. وقت کم می آوری .. پس تصمیم می گیری بدون توجه به آنچه بقیه می گویند می کنند فقط تجربه کنی و زندگی کنی و لذت ببری !.. البته نه آن لذتی که منجر به بی اخلاقی و ضرر رساندن به غیر شود که آن نیروییست بر خلاف نیروی حیات و محکوم به نیستی پیش از موعد مقرر است و بدبختی محض است و چه هولناک است اگر نا آگاهانه هم باشد .. پس بهتر است قبل از نتیجه گیری از روی نمونه های کوچک و محدودمان نمونه های بزرگتری انتخاب کنیم با دقت بیشتر و بالاتر !..

خب اینها جزو مواردی بودند که من در مورد آنها با شما موافق بودم اما شما به نکته موجود در کامنت من که دلیل مخالفت من با شما بود توجه نکردید .. مطمئناً قضاوت دیگران برای همه از جمله من هم مهم است البته نه قضاوت همه و نه همیشه چون به تجربه دریافته ام که در جامعه ای زندگی می کنم که از هوش اجتماعی و فرهنگی پایینی برخوردار است پس در مواقعی که لازم است لذتم را از زندگی برای بدست آوردن قضاوتهای مثبت افرادی که حتی توانایی و درک درستی از اعمال و رفتار خود ندارند از دست نمی دهم یا به تعویق نمی اندازم .

من در جامعه ای زندگی می کنم که مردم بیشتر می ترسند تا اینکه بدانند .. و بیشتر حفظ کرده اند تا اینکه یاد گرفته باشند و بیشتر تقلید کرده اند تا تجربه کرده باشند .

پس در چنین جامعه ای اتکا به قضاوتهای افراد حماقت محض است . مخصوصاً اگر رفتارت ضرری را هم متوجه دیگران نسازد .

و اما نکته ای که شما به آن توجه نکرده اید : دلیل بوجود آمدن این حالت روانی همیشه پزشکی نیست ! .. من بیشتر در این مورد با شما بحث داشتم که شما توجه نکرده اید .

افراد تکانشی همیشه افرادی هستند که کمی بیشتر از افراد عادی ماجراجو هستند . تغییر بدهند تا تغییر کنند و وقتی که نمی توانند تغییر بهند مسیرشان را عوض می کنند .

چرا شما فقط از این زاویه محدود به قضیه نگاه می کنید که آنها افرادی هستند که خوش بینانه به خود نگاه می کنند و خودستا و خوش خیال هستند ؟..

شاید این دیگران هستند که زیادی بدبینانه به این گونه از افراد نگاه می کنند و چون قدرت ریسک پذیری پایینی دارند نمی توانند ماجراجویی های این دسته از افراد را تحمل کنند .

من فکر می کنم جوامع منجمد و افسرده و ترسو و مقلدی مثل جامعه ایران بیش از پیش به وجود این افراد نیاز دارند !..

راه حل : این افراد سعی کنند از این نیروی هیجانی فوق العاده و این شور تکان دهنده در جهات مثبت استفاده کنند و برای ان برنامه ریزی های منطقی داشته باشند و اطرافیان و افراد غیر تکانشی هم باید کمی تحمل دیدن افرادی متفاوت از خود را داشته باشند و از اصرار بیجا برای تغییر این افراد بر مبنای الگوهای عهد عتیق زندگی خود دست بردارند و قبل از پیچیدن نسخه های عجیب و غریب سعی کنند خلاقانه تر به آدمهای اطراف خود نگاه کنند . 
اما جذابیت !

تا معیار شما از جذابیت چه باشد ؟

خب مسلم است که در جوامع شرقی مخصوصاً اسلامی زن جذاب = گوشت تمیز کنسروی مهیای خورده شدن بدون سر و صدا بدون سوال بدون جنجال که می تواند تحصیلات عالیه هم داشته باشد .. می تواند مدرن هم باشد می تواند حتی فمینیست هم باشد اما ... ! ..

پس آقای دکتر وقتی در جامعه ای زندگی می کنیم که معادلات اجتماعی و فرهنگی آن ارتباطی با منطق و عقلانیت و عدالت ندارد تلاش برای جذاب تر بودن را باید توی سطل زباله انداخت !.. چون شما فقط وقتی جذاب هستید که مطابق میل دیگران رفتار کنید و بس و هر کس هم جذابیت را مطابق سود و زیان خود می سنجد ..

وقتی در جامعه ای بیمار زندگی می کنید نمی توانید معادلات سایر جوامع را در این جامعه به کار ببندید .

من هنوز بر این عقیده هستم که شما آیتم های زیادی را نادیده گرفته اید که در این معادله چند مجهولی هر کدام به اندازه یک مجهول دخالت دارند و باید دیده شوند و گرنه انحراف شما از معیار واقعیت در نتیجه محسوس خواهد بود .

متشکر که وقت گذاشتید و کامنت مرا مطالعه کردید . مشتاقانه پستهای شما را مطالعه می کنم چون مفید هستند .

********************

پاسخ:

با تشکر از توجه شما. معمولا افراد ویژگیهای مثبت به رفتارهای خودشان نسبت میدهند و با عینک خوش بینی به خودشان نگاه میکنند. اما یک فرد تکانشی در عین حالی که ممکن است بتواند از زندگی اش لذت ببرد، ولی با مسائلی خاص روبه رو میشود نظیر:
- عدم توانایی ادامه دادن یک مسیر (رها کردن کاری که شروع کرده، نظیر آموزش یک هنر)
- شروع کردن کارهایی که لازم نبودند
مشکل در روابط اجتماعی به دلیل گفتن مواردی که نباید گفته میشدند و یا شروع کردن روابطی که نباید
- خرید کردن حساب نشده
- رانندگی خطرناک به دلیل تصمیمها آنی
- از کوره در رفتن و زود عصبانی شدن
- صبور نبودن در موارد لزوم

بنابراین شاید بد نباشد کسی که احساس میکند تکانشی است از دید دیگران به خودش نگاه کند. معمولا این افراد وقتی توصیف دیگران را در مورد خودشان میشوند متعجب میشوند، چون ممکن است به جای یک فرد جذاب یک فرد دردسر ساز را میشنوند.

البته هیچ انسانی کامل نیست، و تمام این بحثها مفیدند اگر هر کس بتواند کمی خودش را بهتر بشناسد و  یک گام به جلو بردارد.

مطمئنا من و هر کس دیگری نیاز به مطالعه و مشاهده دائمی داریم، یادگیری فرایندی که پایانی ندارد.
من هم معتقدم به جای پزشکی کردن، بعنی اصرار بر تغییر افراد توسط متخصصان، به سمت بهداشتی کردن رفت، یعنی اطلاعات را فراهم کرد و مردم به دلخواه از آنها برای خودشان استفاده کنند.
من هم مثل شما موافقم که جامعه نقش مهمی در ایجاد شرایط دارد و هم چیز به زیست شناختی ادمها محدود نمیشود.
نکته ای که از دیدگاه پزشکی ممکن است برای شما قابل قبول باشد این است که اولا ادمها از لحاظ زیستی با هم فرق دارند و ثانیا برخی وسیله های زیستی نظیر بعضی مواد ممکن است برای برخی افراد سودمند باشند. من موافق نیستم که کنترل این مواد در دست پزشکها باشد و انها به افراد برچسب بزنند و سپس این مواد را در اختیار افراد بگذارند، اما در حال حاضر سیستم جامعه به این شکل عمل میکند و شاید با جامعه شناسی پزشکی بشود در اینده مسائل را تغییر داد هر چند موانعی وجود دارد و به راحتی این کار امکان پذیر نیست.
من در اخر ضمن تایید ناخوشایند بودن قضاوت دیگران بر ادم و برچسب زدن به دیگران توجه شما را به این نکته جلب میکنم که برچسب ها میتوانند به ادمها کمک کنند که بدانند کسان دیگری هستند که دقیقا شرایط مشابه دارند و مثلا همه ان افراد به یک شکل تکانشی هستند. این نکته دید خوبی به ادمها میدهد و میتوانند به زندگی شان به شکل دیگری نگاه کنند. توصیه من این است که در خلوت خود را مدام زیر ذره بین قرار دهید و نقاط خوب خود را تایید کرده و هم چنان در نظر بگیرید که در چه موارد نیاز به پیشرفت دارید. هر چند سایرین ممکن است همیشه منصف نباشند ولی باید به دید انها توجه کرد. در غیر این صورت مثل یک دیکتاتور سیاسی که به افکار عمومی توجه نمیکند ادمها در مورد خودشان به اشتباه میافتند. یعنی از طرفی هر چند نباید به نظر دیگران بیش از حد بها داد ولی نباید نظر انها را به کل نادیده گرفت. اگر موردی هست که دیگران ما را متهم به اشتباه کردن میکنند، شاید واقعا نیاز به بازنگری وجود داشته باشد.

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳
تگ ها :


انجام ندادن رفتارهای درست: ندانستن یا نتوانستن؟

اصلاح رفتارهای نادرست، یا در مقیاس کلان اصلاح فرهنگ جامعه از جمله اهداف مهم برای سیاست گذاران و علاقه مندان علوم اجتماعی به شمار می‌رود. در این نوشته به دو رویکرد مختلف اشاره می‌کنم که تفاوت‌هایی بنیادین با یکدیگر دارند.

روش اول اصالت دادن به دانش است. در این روش اگر فردی برای مثال از روغن جامد استفاده می‌کند، و یا در خیابان زباله می‌ریزد، فرض بر این است که او از ضررهای این کار برای سلامت قلب و یا بهداشت عمومی شهر آگاه نیست. متناسب با این فرض، راه حل پیشنهاد شده آگاهی بخشی از طریق نصیحت شفاهی و یا تبلیغات رسانه‌ای است. در این شرایط اگر افراد هم‌چنان به رفتار «نادرست» خود ادامه دهند، فرض می‌شود که آنها به اراده خود نسبت به نصیحت و دانش ارائه شده بی‌توجهی می‌کنند و لذا لازم است به سرزنش و یا حتا جریمه کردن آنها پرداخت.

اما در رویکرد دوم که می‌تواند در کنار روش اول در نظر گرفته شود، توجه به توانایی افراد است. در این منظر، افراد ممکن است توانایی انجام آن چه را که  درست می‌دانیم نداشته باشند. این ناتوانی ممکن است برخاسته از کم‌بودهای بیرونی باشد، برای مثال در موارد‌های بالا کم‌بود روغن مایع و یا سطل زباله.

 علاوه بر آن، نکته‌ی دیگر که از اهمیت بیشتری نیز برخوردار است، توجه به توانایی درونی افراد است. افراد ممکن است توانایی ذهنی و یا عاطفی انجام یک کار را نداشته باشند. کسی که نسبت به جامعه دچار خشم و سر خوردگی است، شاید نتواند در قبال جامعه احساس مسولیت کند. در این جا فرض بر این است که هر کس دیگر هم اگر در همان موقعیت عاطفی قرار گیرد، ممکن است به همان شکل عمل کند. این رویکرد، به منظور توجیه رفتارهای نادرست نیست، بلکه هدف این است که به درک علت رفتارها بپردازیم و از سرزنش بی‌مورد افراد خودداری کنیم و در صورت امکان سعی در فراهم کردن شرایطی نماییم که امکان انجام دادن رفتارهای درست فراهم گردد. همان گونه که سرزنش یک فرد نابینا به دلیل این که مانند دیگران رفتار نمی‌کند بی‌مورد و نادرست است، سرزنش کسانی که از لحاظ ذهنی و عاطفی شرایط متفاوتی دارند نیز سودی ندارد، اما در این موارد از آن جا که ناتوانی مشهود نیست، این نکته در بیشتر موارد مورد غفلت قرار می‌گیرد. از جمله مثال‌های مناسب برای این بحث، نوجوان‌ها و یا افرادی است که دچار شرایط ذهنی خاص هستند، نظیر آن چه در اختلال کم توجهی و بیش‌فعالی و یا اعتیاد به هیجان دیده می‌شود. در این موارد، هر چند اطلاع رسانی مفید است، اما باید درک کرد که گاه انجام ندادن رفتارهای درست، ناشی از نتوانستن است. 

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ٤:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳
تگ ها :


هیجان فکری

برخی افکار  یا گفت گو ها میتوانند نوعی هیجان طلبی باشند. یک فرد معتاد به هیجان میتواند از طریق غرق شدن در این نوع افکار یا سخنها «انرژی مغزش» را بالا ببرد. از موارد شایع از این قبیل افکار یا سخنها، انتقاد کردن است که خصوصیات زیر را دارد:

۱. فرد هیچ وظیفه یا مسولیتی در قبال موضوع مورد انتقاد ندارد. هم‌چنین احتمال دارد (ولی الزامی نیست) انتقاد به کسی مطرح شود که او هم هیچ نقشی در موضوع نداشته باشد. مثلا انتقاد از سیاست های کلان کشور در مکالمه افراد عادی.

۲. از ابتدا مشخص است که در نهایت هیچ کاربرد عملی از آن فکر یا گفتگو حاصل نخواهد شد.

۳. بحث به گونه ای است که برای فرد را از لحاظ هیجانی برانگیخته میکند (در غیر این صورت  انگیزه اصلی -که همان کسب هیجان است- به دست نمی‌آمد).

۴. بیشتر وقتها زمان شروع این افکار/بحثها مواردی است که راه بهتری برای برانگیختگی هیجانی وجود ندارد (مثلا در یک مهمانی که افراد کار دیگری ندارند و حوصله شان سر رفته، و برای همین انتقاد کردن از چیزی را شروع میکنند).

 

 

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ٤:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳


منظورت اینه من بی اراده، حواس پرت و شلخته نیستم؟!

این  ترجمه ی عنوان کتابی است که در مطلب قبلی ذکر کردم (ترجمه با توجه به مسائل فرهنگی است).

در ۱۰۰ صفحه ابتدایی کتاب به توصیف اختلال توجه در بزرگسالان پرداخته و تجربه ی نویسندگان به آنها اجازه داده از تئوری های اثبات شده فراتر بروند. برای همین هم موارد اثبات نشده مانند مواردی که من مدت ها به عنوان نظریه های شخصی خودم به آنها نگاه می کردم در اینجا آمده است. من تاکنون کتاب های زیادی در مورد این اختلال دیده ام اما از این لحاظ، این کتاب فوق العاده است. در ادامه نویسندگان واقعن شاهکار خلق می کنند. آنها به مکانیزم های دفاعی (به مفهوم  روانشناسی آن که فکر کنم همه از آن مطلع باشند) افراد مبتلا  می پردازند. این نکته به گونه ای خیلی جالب نشان میدهد که چرا افراد مبتلا به این اختلال ممکن است رفتارها و ظاهر های گوناگونی داشته باشند. من همواره دیده بودم در خانواده هایی که این اختلال وجود دارد فرزندان بسیار متفاوت اند، مثلن یکی آرام، کم دردسر و محبوب والدین؛ و دیگری شلوغ و پردردسر است.

مبتلایان به اختلال کم توجهی و بیش فعالی بدون داشتن بینش نمی توانند با داشتن این کمبود کنار بیایند و راهکارهای گوناگونی را در پیش میگیرند، از جمله:

۱) یک نوجوان ممکن است ترجیح بدهد به جای این که به عنوان یک فرد حواسپرت مورد تمسخر قرار بگیرد و منزوی شود به یک گروه بچه های شرور بپیوندد.

۲) یک فرد ممکن است با تلاش زیاد سعی کند که نتایج عالی به دست بیاورد و کمال طلب بشود. جالب این که این فرد کمال طلب قدرت نه گفتن ندارد و به مشکلات رفتاری گرفتار میشود.

۳) یک فرد ممکن است سرزنش گر بشود و همه ی مشکلات را گردن دیگران بیاندازد.

۴) یک فرد ممکن است بی خیال شود و اصلن منکر شود که مسائل ناشی از اختلال مشکل اند.

و البته این فهرست ادامه دارد.

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳
تگ ها :


معرفی کتاب

بالاخره بعد از چند سال به کتابی که دوست داشتم رسیدم:


You mean I'm not lazy, stupid or crazy?!


 این کتاب یک خود آموز در زمینه اختلال کم توجهی و بیش فعالی در بزرگسالان است و نویسندگان آن هر دو به این اختلال مبتلا هستند. بسیاری از نظریه هایی که به فکر خودم رسیده بودند نظیر مواردی که در خصوص اعتیاد به هیجان ذکر کرده بودم در این کتاب گفته شده اند (باید خوشحال باشم یا ناراحت؟)

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ٤:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳


اعتیاد به هیجان / بهداشت هیجان

پیشترها نظرم به «اعتیادهای رفتاری» جلب شده بود، مواردی از قبیل اعتیاد به اینترنت، اعتیاد به خریدکردن، اعتیاد به کار، اعتیاد به الکل و مواد دیگر، اعتیاد به مسائل ... (خوب چیه، نمیخواهم وبلاگم فیلتر بشود!).

تمام اینها به نوعی «اعتیاد به هیجان» هستند.

چرا یک فرد ممکن است به هیجان گرایش پیدا کند؟

 هیجان میتواند با افزایش میزان انرژی مغز (این اصطلاحی است که خودم برای میزان در دسترس بودن مواد ناقل عصبی ابداع کرده ام) از بین برنده احساس هایی منفی  باشد از قبیل خستگی، افسردگی، بیحالی و بی انگیزگی (حالتی که در مجموع به آن کمبود انرژی مغزی میگویم).

کاربرد هیجان چه ایرادی دارد؟

هیجان باعث افزایش سریع انرژی مغز (ترشح زیاد مواد ناقل عصبی) میشود، اما بعد از آن، انرژی مغز بلافاصله افت میکند (از اول هم کم تر میشود). بنابراین فرد دوباره نیاز به تکرار عامل هیجان زا پیدا میکند. و به همین دلیل اعتیاد به هیجان ایجاد میشود.

اعتیاد به هیجان چه ضرری دارد؟

مهم ترین نکته از بین رفتن وقت افراد است. هم چنین بسته به نوع هیجانی که فرد انتخاب میکند، ضررهای مالی، اجتماعی و جسمی هم ممکن است ایجاد شود.

چرا ترک اعتیاد به هیجان سخت است؟

چون نوع هیجان میتواند بسیار متنوع باشد. مثلا هر نوع خشم یا نگرانی میتواند در واقع نوعی هیجان باشد. بنابراین اگر فرد دست اش به انواع دیگر هیجان طلبی نرسد (به دلیل موانع فیزیکی یا اجتماعی)، خیلی راحت میتواند به یکی از این احساسها رو بیاورد.  

اما با توجه به انتقادهایی که  به طبی‌کردن (medicalization) وارد است، به جای این که بر بیماری بودن این پدیده تاکید کنم (و بگویم این پدیده ای است که نیازمند دخالت متخصصان است)، بهداشت هیجانی را معرفی میکنم، و امیدوارم افراد بتوانند با افزایش آگاهی شان خودشان به خودشان کمک کنند.

بهداشت هیجانی

بهداشت هیجانی یعنی مراقبت از رفتارها، احساسها و افکار خود، و هم چنین محیطی که در آن قرار میگیریم، به گونه ای که از هر نوع هیجان تا جای ممکن  پرهیز شود. دستیابی به بهداشت هیجانی کار دشواری است که نیازمند اقدامهایی است از قبیل ترک عادتهای کهنه، دستیابی به شناخت بیشتر از خود، و جایگزینی رفتارهای مناسب (ورزش، فعالیت جسمی مفید و ...)  به جای هیجان طلبی های غیر مفید. یکی از دشواریهای مهم، لزوم آگاهی از توجیه هایی است که افراد برای رفتارهای شان دارند. قطعا تمام مبتلایان به اعتیاد به هیجان دلایل موجهی برای رفتارها، افکار و احساسهای غیر سازنده شان قائل هستند.

شیوع اعتیاد به هیجان

انسان علاوه بر هوا، آب و غذا، به مقداری هیجان برای زنده ماندن نیاز دارد (برای همین زندان انفرادی دردآور است). اما میزان رفتارهای هیجان طلبانه در افراد مختلف فرق دارد و قائل شدن مرز بین خوب و بد این رفتارها کار دشواری است. لذا هر فردی باید کلاه خودش را قاضی کند و رفتارهای مضرش را کنترل و یا تحمل کند! این هم تفاوت دیگری در بهداشتی کردن (healthicization) و طبی‌کردن است.

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳


مقاله منتشر شد!

اگر کسی علاقه مند است بداند اختلال کم توجهی و بیش فعالی چگونه میتواند به عنوان یک مورد، نشان دهنده ندیده گرفتن و کنترل تکثر در مردم، درمانگران و افکار باشد، به لینک زیر مراجعه کند (نمیدانم در این کره خاکی به جز من کس دیگری هم علاقه مند به دانستن این موضوع هست یا نه، ولی به هر حال موضوع بسیار مهمی است که به تمام نظام درمانی و علمی مرتبط است و همه انسانها چه به عنوان پزشک، بیمار یا محقق به نوعی در آن نقش دارند). 

http://ijd.cgpublisher.com/product/pub.29/prod.585

اگر کسی علاقه داشته باشد میتواند نظرش در مورد مقاله را هم ثبت کند.

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۳:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳
تگ ها : تکثر


اختلال بیش فعالی و کم توجهی: کنترل تکثر در مردم، نادیده گرفتن تکثر در درمانگران

چند وقت پیش مقاله ام با عنوان فوق (به زبان انگلیسی) در یک ژورنال* پذیرفته شد و از من خواستند آخرین نسخه مقاله را با توجه به نظر داوران برای آنها بفرستم. اما وقتی تصمیم گرفتم در مورد برخی مواردی که در مقاله ذکر کرده بودم، «کمی» به مطالعه بپردازم، یک دفعه دیدم هفته هاست که هر چه بیشتر در مورد آن چند نکته مطالعه میکنم، بیشتر تمایل به بررسی و مطالعه پیدا میکنم و خلاصه همین چند صفحه تمام وقت من را گرفته است. این است که بلاخره از آن دل کندم و برای انتشار ارسالش کردم. خلاصه این مقاله را در ذیل می بینید.

 

 *THE INTERNATIONAL  JOURNAL OF DIVERSITY IN ORGANISATIONS, COMMUNITIES AND NATIONS

Attention Deficit Hyperactivity Disorder: Control of Diversity in People, Neglect of Diversity in Professionals

In this article, by representing the example of Attention Deficit Hyperactivity Disorder (ADHD), I illustrate how diversity in people, professionals and scientific paradigms could be neglected or controlled. I attempt to reconstruct ADHD from a medical disorder to a type of diversity. Some authors have considered negative consequences for medicalization of ADHD. In response, supporters of the medical model of ADHD refer to the needs of `patients`. I confirm existence of difference between ADHD patients with others and the fact that the former might benefit from using stimulants; however, I question current control of health care professionals over these drugs. I compare the professional authority over stimulants with the customer-provider situation that exist for other substances such as alcohol and cigarettes. In addition, I explore diversity of professionals and criticize the assumption that all health care professionals are doing, or should do the same job. Currently, diagnostic criteria dictate how health care professionals should precisely diagnose and treat. I suggest acknowledgment of differences among professionals' perceptions and attitudes and the exploration of such diversity. I suggest different groups of health care professionals might have different approaches toward the same phenomenon, so their knowledge may grow independently to produce `knowledge islands` referring to the same phenomenon. Finally, by investigating the case of ADHD, I illustrate how financial resources could affect scientific organizations and control diversity of thoughts. I make some suggestions to move towards customerism and equal partnership in patient-doctor relationships, and providing legislations that facilitate undertaking research on demedicalizing studies.

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳
تگ ها : تکثر


تکثر و اختلال کم توجهی و بیش فعالی

تکثر یا تنوع (منظورمdiversity  است. نمیدانم ترجمه رایج آن در جامعه شناسی همین است یا نه؟) از دیرباز با بیماری ها و اختلالات طبی در ارتباط بوده است. در نگرش سنتی، مساله این است که آیا در بیمارانی که از لحاظ جنس، سن، قومیت و وضع اقتصادی متفاوت هستند، تشخیص و درمان یکسان صورت میپذیرد یا نه، و هدف برقراری عدالت برای تمام افراد است.

در این نوع نگرش، وجود تکثر در درمانگران (تنوع در نحوه تشخیص و درمان بیماری ها) نیز تایید شده، اما از آن به عنوان یک مشکل یادشده است که باید حل شود.

اما قصد من، ارائه نگرشی متفاوت به ارتباط تکثر و اختلال کم توجهی و بیش فعالی است:

«بیماران» مبتلا به اختلال کم توجهی و بیش فعالی، در میزان کنترل بر توجه، حرکات بدن و انگیزه های درونی شان با دیگران متفاوت اند. بنابراین آنها افرادی «متفاوت» هستند، که «بیمار» خواندن آنها پیامدهایی دارد، از قبیل:

  • صرف برچسب زدن به یک فرد ممکن پیامدهای روانی و اجتماعی برای فرد به دنبال داشته باشد.
  • برچسب زدن باعث محدودیت در نگرش ها میشود: زمانی که ما یک پدیده را «بیماری» بخوانیم، به طور ضمنی تایید کرده ایم که: ۱) یک مشکل وجود دارد، ۲)‌ این مشکل در برخی افراد است(نه در محیط و عوامل اجتماعی)، ۳) راه حل این مشکل درمان است، به این معنا که باید تلاش شود تا این افراد تغییر پیدا کنند و مشابه سایرین شوند و پذیرفتن آنها، آن گونه که هستند، مطلوب نیست. بنابراین دیگر نمیشود آن پدیده را به عنوان یک امر متفاوت، که بالقوه ممکن است مثبت باشد، در نظر گرفت.
  • حتا معرفی یک «ماده» به عنوان «دارو» باعث محدودیت میشود و مانع میشود که افرادی که «بیمار» نیستند بتوانند از آن استفاده کنند و کنترل درمانگران بر آن ماده را ضروری نشان میدهد. 

 

همان گونه که ذکر شد، تکثر در درمانگران نیز به عنوان امری نامطلوب شناخته میشود و تلاش میشود از طریق راهکارهای تشخیصی و درمانی دقیق، آن را تا جای ممکن کاهش دهند. در طب نوین، به طور رسمی فضایی برای فردیت درمانگران در نظر گرفته نمیشود (یکسان نمایی isomorphism، یا مک دونالدی کردن درمان McDonaldization of Health Care).

اما تکثر در درمانگران وجود دارد، و مطالعاتی که به کم بودن میزان اطلاع افراد از یک روش خاص یا تردید آنها (uncertainty) نسبت به آن روش اشاره می کنند، به وجود آن اعتراف کرده اند (در نظر داشته باشید که اگر یک درمانگر نسبت به یک روش درمانی خاص «آگاهی» ندارد، الزاما به معنای ناموفق بودن او در برخورد با افراد مرتبط نیست).

به هر حال، به تحقیقات بیشتری نیاز است که تکثر در درمانگران و علل و ابعاد آن را بررسی کنند (تز دکترای من در این زمینه است).

شاید از  راه حل های تکثر درمانگران، پرهیز از ادعای خارق العاده طب نوین در داشتن توانایی برای حل کردن «تمام» مشکلات باشد (این ادعا بعد از موفقیت چشم گیر طب نوین در درمان بیماری های عفونی برای اولین بار  ایجاد و سپس با پیشرفتهای اخیر در علم ژنتیک و فن آوری های مرتبط  تقویت شده است).

نکته آخر تکثر در افکار است.

 «دانش» ما بر پایه تحقیقات به دست میآید و تحقیقات با وجود سرمایه های مالی انجام میشوند. بنابراین برای تمام ایده ها امکان تحقیق و فراهم کردن مدارک علمی وجود ندارد و تنها مواردی که برای دارندگان سرمایه و قدرت جذاب باشند مورد تحقیق قرار میگیرند، مثلا اختلال کم توجهی و بیش فعالی برای سازندگان داروهای محرک بسیار جذاب است و انها سرمایه های زیادی را به تحقیقات در این زمینه اختصاص داده اند. (این امر یک نکته منفی از نظام سرمایه داری میتواند باشد، اما در نظام های سوسیالیستی تمرکز گرا شاید وضع بدتر هم باشد)  

 

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳


حقوق بشر و اختلال کم توجهی و بیش فعالی

معرفی اختلال کم توجهی وبیش فعالی

 این یک اختلال شایع در روانپزشکی است که افرادمبتلا در هر سنی میتواند باشند (پیش تر فقط در کودکان شناخته میشد). شیوع آن بر مبنای توافق اندازه گیری میشود و عدد ۵-۳ درصد رسمی ترین آمار موجود است (چیزی در حدود ۳میلیون نفر در ایران!). علائم آن به طور کلی در سه دسته مشکلات توجه و تمرکز، بیش فعالی و تکانشی بودن (بی صبری، عجول بودن) قرار میگیرند. میزان تشخیص و درمان آن در سالهای اخیر سیری کاملا صعودی در آمریکا و اروپا داشته است.

چرا این اختلال بحث بر انگیز است؟

  • معرفی این اختلال منجر به درمان دارویی میلیونها کودک شده است.
  • تشخیص و درمان آن عمدتا بنا بر درخواست اطرافیان بیمار و نه خود او صورت میگیرد.
  • علائم این اختلال، زمانی برای شروع و ختم ندارند و تمام عمر همراه فرد هستند.
  • علائم و نشانه های آن در تمام افراد پیدا میشوند و تنها میزان و کمیت آنها در مبتلایان بیشتر است.
  • درمان آن زیست شناختی است و ادعا میشود که ریشه و علت بیماری هم زیست شناختی است، اما هنوز راهی زیست شناختی برای تشخیص آن پیدا نشده است.
  • داروهای محرک که برای درمان آن به کار میروند از سویی داروهایی بیخطر معرفی میشوند و از سویی در گروه داروهای طبقه ۲ (دارای پتانسیل سوء مصرف) قرار میگیرند.
  • داروهای محرک تنها جنبه درمان علامتی دارند.
  • در برخی شرایط این اختلال میتواند مزیتی برای فرد باشند و به موفقیت او کمک کنند.
  • بسته به شرایط محیطی، علائم اختلال ممکن است موقتا کم شده یا از بین بروند.

رابطه این اختلال و حقوق بشر

اولین بحث، حق برخورداری از درمان است که بر این مبنا مبتلایان حق دارند به افراد متخصص دسترسی داشته باشند. در این نگرش، سیستم درمانی برآورده کننده حقوق بشر برای بیماران است.

دومین نگرش بر این مبنا است که گاهی افراد تمایل به دریافت درمان دارویی دارند اما پزشکان با نظر آنها مخالف اند. در این خصوص جالب است که توجه کنیم که پزشکان هیچ نوع راه قطعی برای تشخیص در اختیار ندارند و متکی به اطلاعاتی هستند که مراجع یا اطرافیانش در اختیار او میگذارند. نکته دیگر این که اکراه پزشکان برای تجویز داروهای محرک نه فقط به خاطر حفظ سلامت بیمار، بلکه  ممکن است به خاطر پرهیز از عواقب کار برای خودشان نیز باشد، چرا که ممکن است در صورت «افراط» در تجویز این داروهای حساس، مورد سوال قرار گیرند. در این نگرش پزشکان مانع از رسیدن افراد به دارو هستند و برای آزادی آنها محدودیت قرار میدهند و مانعی در راه تحقق حقوق بشر (حق آزادی و انتخاب) محسوب میشوند.

سومین نگرش، دیدگاه کسانی است که به مدل طبی این اختلال باور ندارند و معرفی شدن آن را توطئه کارخانه های داروسازی و سازمان های پزشکی میدانند. هر چند که این دیدگاه رسمی نیست، به هر حال پیروانی دارد. بنا بر این نگرش، پزشکان ضایع کننده حقوق بشر هستند.

بنابراین هر چند که تمام این نگرش ها مدعی برآورده کردن حقوق بشر (رفاه، آزادی، امنیت، حریم خصوصی...) هستند، اما به دلیل داشتن اختلاف نظر در مفاهیم مرتبط با اختلال کم توجهی و بیش فعالی، با یکدیگر در تضاد قرار میگیرند.

نکته دیگر این است که این اختلال به گونه ای نامتوازن برای افراد مختلف مطرح میشود (مثلا در پسرها بیشتر از دخترها تشخیص داده میشود). این امر ممکن است به طبیعت زیست شناختی آن نسبت داده شود و یا به عنوان نشانه ای از ضایع شدن حقوق افراد (پسرها یا دخترها، بسته به این که فرد موافق یا مخالف این اختلال باشد) تفسیر شود.

آیا استفاده از برچسب بیماری ضرورت دارد؟

در آمریکا مواد اپیوئیدی (خانواده تریاک) در ابتدا به صورت داروهای مسکن در فروشگاه های معمولی به فروش میرفتند ولی بعدها که بحث اعتیاد مطرح شد،فروش عادی این داروها متوقف شد. با توجه به چنان فضایی، بدیهی است که داروهای محرک که بعدا ساخته شدند نمیتوانستند وارد بازاد شوند، مگر آن که توسط پزشکان مشروعیت پیدا کنند. و این چنین بود که رفته رفته اختلال کم توجهی و بیش فعالی شکل گرفت (خوانندگان عزیز، افراد مبتلا به این اختلال به هر حال با سایر افراد تفاوت دارند و از مصرف داروهای محرک میتوانند سود ببرند، بنابراین، این مطلب تضادی با مراجعه به پزشک و مصرف دارو ندارد).

علاوه بر این، وضعیت فعلی مانع از دسترسی افراد علاقه مند به این داروها نمی گردد، چرا که آنها میتوانند از طریق بازار سیاه و یا جعل علائم به داروها دست پیدا کنند.

 نکته دیگر این که سازمانهای درمانی هزینه سنگینی برای ایجاد مشروعیت برای داروهای محرک پرداخت میکنند (در بریتانیا سالانه ۲۴۷ میلیون پوند!).

و در آخر از لحاظ منطقی هیچ تفاوتی میان این داروها و سایر مواد محرک نظیر چای، قهوه، سیگار و الکل (در کشورهای غیر اسلامی) وجود ندارد. اما مردم میتوانند مواد مذکور را بر اساس انتخاب خودشان تهیه و مصرف کنند، و پزشکان تنها میتوانند خطرات آن را به آنها یادآوری کنند. اما برای داروهای محرک، حتما لازم است که فرد برچسب بیمار دریافت کند.

یک روش  جدید

در این مدل من با توجه به اصل آزادی انتخاب پیشنهاد میکنم افراد بتوانند آزادانه به داروها دسترسی داشته باشند و برای این کار نیازی به تجویز پزشک و گرفتن برچسب بیماری وجود نداشته باشد. در حال حاضر آزادی در حق انتخاب، منحصر به انتخاب میان رفتن یا نرفتن نزد پزشک، یا قبول کردن یا قبول نکردن درمان مطرح شده میباشد (هر چند که گاهی این آزادی نیز وجود ندارد و مثلا پدر و مادر برای پرهیز از اتهام «غفلت از فرزندان» توسط دادگاه مجبور میشوند برخلاف میل شان به فرزندانشان دارو بدهند). اما چنانچه افراد تمایل به دریافت داروها داشته باشند، مجبور به تقبل برچسب بیماری هستند و انتخابی در این زمینه برایشان وجود ندارد.

پیشنهاد برای تحقیقات آینده

  1. ادامه تلاش برای دستیابی به یک روش زیست شناختی برای تشخیص این اختلال.
  2. نظر سنجی از پزشکان برای بررسی میزان تقاضا برای تشخیص و درمان این اختلال از آنها.
  3. نظر سنجی برای بررسی میزان تمایل افراد به مصرف داروهای محرک، در صورتی که آزادانه به آن دسترسی داشته باشند.
  4. بررسی میزان خطر داروهای محرک، چنانچه توسط افرادغیر بیمار مصرف شوند.
  5. بررسی تفاوت میان افراد مبتلا به اختلال کم توجهی و بیش فعالی و افراد عادی از لحاظ میزان فایده ای که میتوانند از داروهای محرک بگیرند.

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳
تگ ها :