- طرزفکر اعتیادآور فرد را فریب میدهد، مثل اسکیزوفرنیا.
- افراد باهوش، به روش های پیچیده تری خودشان را گول میزنند.
- صبرنداشتن و تمایل به کسب لذت فوری جز فرهنگ اعتیاد هستند.
- چند نمونه از خودفریبی ها در افکار معتادکننده: استفاده از انواع بهانه برای این که سراغ درمان نروند؛ گول زدن خود که اعتیاد جدی نیست و تفننی است؛ باور به این که: «من شبیه بقیه معتادها نیستم».
- واقعیت این است که ایجاد تغییر مشکل است و راه حل ساده ای برای معتادها وجود ندارد.
- خیلی از معتادها اعتماد به نفس پایینی دارند.
- اطرافیان معتاد نمی توانند در معتاد باعث اعتیاد شده باشند و یا آن را کنترل یا درمان کنند.
- برای معتادها آینده یعنی چند دقیقه یا ثانیه بعد. یک کار لذت بخش اگر چند ساعت بعد اثر کند سراغش نمیروند. لذت باید طی چند ثانیه یا دقیقه آن جا باشد. در حین بازپروری، بعضیها از پنج دقیقه به عنوان واحد زمانی استفاده میکنند که میتوانند در موردش فکر کنند، برنامه داشته و بر آن تمرکز کنند و بعد به تدریج این زمان را افزایش میدهند.
- اضطراب یا مشکلات شغلی، خانوادگی و اقتصادی زمینه ساز گرایش به اعتیاد نیستند، اعتیاد زمینه ساز آنها است.
- فرد معتاد نمیتواند در برخورد با خودش منطقی باشد. برای منطقی بودن، اول باید اطلاعات درستی از واقعیت داشت. فرد معتاد از میزان صدمه ای که با اعتیاد به خودش میزند آگاه نیست و برای همین نمیتواند در این مورد منطقی فکر کند. در ثانی، تفکر بر پایه ارزشها و مفاهیمی است که افراد در خانواده و محیط یاد میگیرند؛ از قبیل معنای اعتیاد، مردانگی و امثال آنها. معتادها تصور درستی از خودشان ندارند. اگر در کودکی محیط بد بوده، فکر میکنند خودشان بد هستند. خیلی معتادها فکر میکنند نرمال نیستند و دنبال فرار از درد نرمان نبودن هستند.
- سه بخش اصلی در افکار معتادکننده عبارت اند از: انکار، دلیل تراشی و برون افکنی. انکار یعنی مشکل خیلی جدی وجود دارد، اما فرد ناخودآگاه آن را مخفی میکند طوری که از وجودش بی خبر میشود. دلیل تراشی یعنی ذکر دلائل خوب به جای دلائل واقعی، درست و حقیقی. هر وقت بیشتر از یک دلیل برای انجام کاری ذکر شد، دلیلتراشی است.
- حساسیت بیش از حد: دردهای عاطفی، تنهایی و احساس ناهمسان بودن با بقیه زمینه ساز آن هستند. معتادها احساس میکنند به زودی بلایی سرشان میآید.
- معتادها عادت به دروغگویی و حقه بازی پیدا میکنند و سر خودشان هم کلاه میگذارند. مثلا خیلی زود احساس میکنند که حقیقت را فهمیده اند و مشکلشان دیگر حل شده است و نقش منجی برای سایر معتادها را بازی میکنند. بنابراین در فرایند درمان اگر معتادی ادعای بهبودی خیلی زود نمود، حقه بازی میکند و خیلی زود به اعتیاد برمیگردد. حقه بازی به منظور خاصی نیست، خود حقه بازی هدف است!
- معتادها به جای احساس گناه که ناشی از یک کار اشتباه است و قابل جبران است، احساس خجالت میکنند که ناشی از ذات فرد است و قابل جبران نیست.
- معتادها باید بدانند که مشکل شان از اعتیاد است و با نبود اعتیاد مسائل بهتر میشوند.
- معتادها فکر میکنند که بر اوضاع کنترل دارند و احساس خدایی میکنند. آنها احساس خودبزرگ بینی دارند و علی رغم واقعیتهای اطرافشان احساس میکنند هر لحظه یک اتقاق میافتد که موفقیت معجزه آسایی را برای شان فراهم میکند.
- معتادها نمیدانند که همه انسانها میتوانند اشتباه کنند و بعد عذرخواهی کنند، و دنیا به آخر نمیرسد. آنها نمیدانند که میشود احساس خشم نمود ولی آن را کنترل و رها کرد.
- معتادها به دلیل حساس بودن عاطفی، داشتن تصویر بد از خود، و توقعات نابه جا، میترسند که مورد انتقاد و طرد دیگران واقع شوند. بنابراین بین خودشان و دیگران دیواری فرضی قرار میدهند، یا تحت تاثیر اعتیاد رابطه برقرار میکنند، یا به شکلی حق به جانب ایراد گیری و کناره گیری میکنند. آنها دیوار فرضی را در خانه شان هم قرار میدهند و با بدرفتاری بین خودشان و همسر و فرزندانشان فاصله ایجاد میکنند. آنها از طرد شدن میترسند ولی کاری میکنند که عملا طرد شوند.
- اعتیاد فرد را به لحاظ عاطفی بیحس میکند، بنابراین در شروع ترک فرد با احساسهایی مواجه میشود که قبلا مخفی شده بودند: افسردگی، اضطراب و وحشت.
- معتادها ممکن است ندانند چه طور باید با احساسهایشان کنار بیایند و فکر کنند اگر احساس عصبانی بودن کردند، یعنی قاتل اند؛ اگر از کسی خوششان آمد، باید با او عشق بازی کنند؛ اگر از کسی نفرت داشند، باید تارک دنیا شوند.
- یاد گرفتن نحوه رو به رو شدن با احساسها کار دشواری است که باید انجام دهند.
- بعد از ترک اعتیاد، دنیا از سیاه و سفید، دوباره به خاکستری تبدیل میشود.
- معتادها به دلیل توقعات زیاد از زندگی راضی نیستند، و احساس افسردگی میکنند.
- ترک زمانی ایجاد میشود که ناراحتی اعتیاد از دشواریهای ترک بیشتر باشد و عود زمانی بروز میکندکه ناراحتی ترک بیشتر از اعتیاد باشد.
- معتاد زمانی واقعا به فکر ترک میافتد که بتواند قبول کند طرز فکرش اشتباه بوده (وقتی سرش به سنگ بخورد).
- انسان نیاز معنوی دارد که افراد ممکن است به اشتباه سعی در برآورده کردن آن با زیاده روی در خوراک و سکس بکنند. فضای خالی که به دلیل دوری از خدا احساس میشود، تلاش میشود با اعتیاد پرشود.
- تفکر اعتیادآور درجهت خلاف معنویت است و برای بهبودی باید به سمت معنویت حرکت کرد.
- عود برگشت به سرجای اول نیست. فرد ترک کننده مثل کسی که روی یخ راه میرود باید مواظب باشد لیز نخورد. اما اگر خورد، هر چند دردناک است، باید بلند شود و مسیرش ادامه دهد.
- برگشت به تفکر معتاد کننده چند علامت دارد: بی صبری (به دلیل درک معتادها از زمان است)، احساس عدم نیاز به درمان (به دلیل احساس داشتن قدرت کنترل)، احساس خشم (به دلیل احساس حقارت)، توجیه، فرافکنی، سرزنش و حساس شدن به رفتار دیگران (حساسیت بیش از حد و حق به جانبی معتادها)، بدبینی (افسردگی و توقعات زیاد معتادها).
- معتاد تلاش میکنند تجربه اولین احساس اوج را زنده کنند، که هرگز موفق نمیشوند.
- معتادها باید یاد بگیرند که ناکامی را تحمل کنند و برای فرار از آن به سراغ اعتیاد نروند.
- علت ناکامی این است که ما فکر میکنیم مسائل باید به گونه ای متفاوت باشند. اگر بدانیم میتوانیم انتظار وقوع مسائل را داشته باشیم، احساس ناکامی نمیکنیم، هر چند از مسائل خوشمان نیاید.
- زندگی پر از موانع است، که معتادها از این مساله خوششان نمیآید.
- رشد و بازپروری شامل این مراحل است: پذیرفتن زندگی همان طور که هست، پذیرفتن ناتوانی، تسلیم خدا شدن، دفتری برای ثبت و کنترل اخلاقی خود، ایجاداصلاح در زندگی. مراحل مذکور به تدریج رخ میدهند. رشد کردن درد دارد، مثل نوجوانانی که در کشاله رانشان درد رشد را احساس میکنند.
- بعد از ترک اوضاع بهتر نمیشود، معتاد بهتر میشود و مسائل و مشکلات باقی هستند. باید آماده مواجه شدن با مشکلات و سختی ها بود.
- معتادها فکر میکنند بعد از تلاش زیاد آنها برای بهبودی، بعد از ترک زمان استراحت شان است، ولی در واقع زمان رو به رو شدن شان با مشکلات خواهد بود.
خودفریبی
پرتاب شده به حواسپرتی
عنوان فوق ترجمه نام یکی از معروف ترین کتابهای انگلیسی در زمینه بیش فعالی و کم توجهی است، که در سال 1994 توسط دکتر هالوول و دکتر رتی نوشته شده است. این دو نویسنده که ادعا کرده اند به این حالت دچار هستند، با نگارش این کتاب در معرفی بیش فعالی بسیار تاثیر گذار بودند. البته برای من جای تعجب دارد اگر افراد بیش فعال بتوانند حوصله کنند و این کتاب 300 صفحه ای را کامل مطالعه کنند.
- بهترین روش برنامه برای زندگی، اتخاذ یک رویکرد متعادل است.
- افراد بیش فعال به شدت به چارچوب های خارجی نیاز دارند.
- خستگی میتواند سانسور ذهن افراد را بردارد و در این حالت ایده های بهتری به ذهن آنها وارد میشود.
- افراد بیش فعال چه طور برای خودشان مشکل درست میکنند؟ با فراموشکاری، جر و بحث، به تاخیر انداختن، گم کردن هدف، دیوانه بازی درآوردن، دنبال کارها را نگرفتن، سوتفاهم، ناتوانی در برقراری ارتباط، هیجان طلبی، انجام دادن کارهای دیگر به جای کارهای اصلی و ضروری، دیر رسیدن، درست نشنیدن مطالب، زود خسته شدن، تلاش برای راضی نگه داشتن همه، تمام نکردن کارهای شروع شده،...
- همان طوری که افراد نزدیک بین نباید به آن خاطر خجالت بکشند، افراد بیش فعال هم نباید از بیش فعال بودن ناراحت باشند.
- سه دلیل عمده مشکلات افراد بیش فعال: کم بودن توان تلاش و تمرکز، مشکل در تنظیم سطح هوشیاری، نیاز به تشویق فوری.
- یک دستور العمل مهم: مکث کن، فکر کن.
- افراد بیش فعال اعتماد به نفس و خودپنداری مخدوشی دارند.
- نشانه های اجتماعی خیلی ظریف اند و افراد بیش فعال متوجه آنها نمیشوند، چیزهایی نظیر باریک کردن چشم و ...
- از راه های کمک کردن به افراد بیش فعال: افزایش روحیه و شاد کردن آنها، ایجاد نگاه مثبت به خود، آگاهی از نقاط قوت خود، بیشترین استفاده از نقاط مثبت خود و پیدا کردن راه هایی برای لطمه نخوردن از نقاط منفی.
- افراد بیش فعال میتوانند تمرکز فوق العاده روی برخی مطالب داشته باشند، که این امر میتواند باعث موفقیت انها در مواردی که برای شان جذاب است بشود، و از طرف دیگر گاهی با تمرکز بیش از حد بر مشکلات (حتا مشکلات فرضی) بیخود باعث ناراحتی و افسردگی میشوند.
- بیش فعالان نقاط قوت خاص خودشان را دارند: نظیر خلاقیت زیاد.
- ورزش برای درمان بیش فعالی خیلی مفید است.
- افراد باید تلاش کنند به جای برچسب منفی زدن به دیگران، پس خوراند مثبت برای سایرین فراهم کنند.
- برخی افراد معروف که گمان میشود بیش فعال بوده اند: موزارت، انشیتن، ادگار آلن پو، جرج برنارد شاو، سالوادور دالی، توماس ادیسون. بسیاری از این افراد شاگردان ضعیفی در مدرسه بوده اند و برخی از آنها از مدرسه اخراج شده بودند.
- چند توصیه به افراد بیش فعال: شوخ طبع باشید؛ زمانی را برای صحبت کردن با اطرافیانتان اختصاص دهید؛ به دیگران بگویید که در ذهن تان چه میگذرد؛ بدانید که مشکلات تان ناشی از بیش فعالی هستند نه چیزهای دیگر؛ از دیگران انتظار نداشته باشید خرابکاریهای شما را درست کنند؛ دیگران را با گفتار خود تشویق کرده و مورد تعریف و تمجید قرار دهید؛ یاد بگیرید خلق و روحیه خودتان را کنترل کنید؛ برای اطرافیان تان وقت صرف کنید؛ از بیش فعالی به عنوان یک بهانه استفاده نکنید؛ به خاطر هیجان طلبی های تان احساس گناه نکنید؛ به نظرات دیگران در مورد رفتارهای خودتان به دقت توجه کنید؛ آمادگی پذیرش خوب پیش رفتن کارها را داشته باشید و بیخودی یک کار خوب را پیچیده و مشکل نکنید؛ دقت کنید و چه زمان و مکانی بهتر میتوانید کار کنید؛ ایرادی ندارد اگر میتوانید دو کار همزمان انجام بدهید؛ بین کارهای تان زمانهایی برای وقت تلف کردن اختصاص بدهید که مغزتان بتواند ازکار قبلی به کار بعدی جا به جا شود؛ به چیزهای خوب مثل ورزش کردن معتاد بشوید؛ بعد از موفقیتهای تان امادگی افسرده شدن باشید، این تناقض به دلیل کاهش محرک های مغزی است؛ از ول کردن زود پروژه ها و کارهای تان خودداری کنید؛ موفقیتهای تان را به خودتان مکررا یادآوری کنید.
- از آن جایی که بحث کردن تحریک کننده است، افراد بیش فعال عاشق جر و بحث اند.
- بسیاری از افراد بیش فعال برای یادگیری به بینایی و محرک های بصری اتکا دارند.
- فقط یک بار: هر بار نامه یا ای میلی دریافت میکنید، فقط یک مرتبه به ان بپردازید و در همان یک دفعه یا به ان پاسخ دهید یا پاکش کنید یا برای همیشه طبقه بندی اش کنید. سپردن کار به بعدا، به معنی هرگزانجام ندادن ان است و باعث افزایش اضطراب و اشتغال ذهنی میشود.
خروج از تاریکی
کودکان بیش فعال و کم توجه در کلاسهای درس
علائم و نشانه های کودکان بیش فعال و کم توجه:
- با صدا زدن نام کودک یا نزدیک شدن به او یا لمس آرام دستش توجه او را جلب کنید.
- اگر در کلاس درس عوامل محرک زیادی وجود دارد، کودک مبتلا را در قسمت آرام تر کلاس مستقر کنید تابهتر بتواند بر خودش کنترل داشته باشد.
- قبل از این که کودک بخواهد کاری را شروع کند، از او بخواهید طرز اجرای آن را برای شما بازگو کند تا مطمئن شوید که حرف های شما را درست شنیده است. اگر بین بازگویی طرز اجرا و اجرای فعالیت مورد نظر فاصله افتاد، احتمالا باید دستورالعمل را مجددا توضیح دهید.
- صبر کنید کاری را که قبلا از او خواسته اید انجام دهد، آن گاه کار دیگری از او بخواهید. بعد از تمام کردن هر مرحله او را تشویق کنید.
- کودک نباید از انجام تکالیف و پذیرش مسولیت نتایج آنها معاف شود.
- وقتی کودک دست به رفتار برهم زننده نظم میزند فورا قاطعانه و تا جایی که امکان دارد آرام به او تذکر دهید.
- با کودک مبتلا نه در برابر سایر کودکان، بلکه دور از توجه آنها صحبت کنید. نظرات و دیدگاه های خودتان را در مورد او در دفترهایش بنویسید.
- او قرارداد رفتاری ببندید، از برچسب «امتیاز» به عنوان پاداش برای کارهای مثبت او استفاده کنید؛ با رسیدن امتیازها یا تعداد برچسبها به تعداد از پیش تعیین شده، یک جایزه بزرگ تر و ملموس تر مثل هدیه یا اجازه شرکت در یک فعالیت خوشایند به او بدهید.
- داروهای محرک بر فعالیت بخشهایی از مغز که بر اثر این حالت کم کار شده اند می افزاید و باعث بهتر شدن توجه و تمرکز و افزایش خویشتن داری و کاهش بیش فعالی میشود. برخی از انواع این داروها نظیر ریتالین به سرعت در بدن تجزیه شده و لذا مصرف آن حتا پنج مرتبه در روز ممکن است ضروری باشد. عوارض جانبی این داروها کم و گذرا هستند. بعد از تمام شدن اثر دارو ممکن است نشانه های اختلال در کودک مجددا ظاهر شود.
درمان بیش فعالی و کم توجهی در کودکان
- کارها را یکی یکی از کودک بخواهید و از ارائه چند دستور همزمان خودداری کنید.
- از کودک بخواهید برایتان تکرار کند که چه کاری قرار است انجام دهد.
- در حین تصمیم گیری در انتخاب نحوه تشویق کردن کودک، نظر او را جویا شوید.
- برای کودک باید واضح باشد که تشویق/تنبیه را به دلیل کار خوب/بدی که انجام داده دریافت میکند.
- در زمان اجرای تنبیه یا تشویق نباید با کودک وارد مذاکره و مباحثه شد.
- باید در اجرای تصمیمات پیوستگی داشت تا کودک بداند در صورت ارتکاب یک رفتار خاص، چه پیامدی در انتظار اوست.
- مدرسه و خانه باید با هم همکاری کرده و هماهنگ باشند.
- مشورت با متخصصان مفید و لازم است.
- داروها میتوانند برای کودکان مفید باشند.
- با ارائه حمایت و درمان مناسب، بیشتر کودکان بیش فعال آینده خوبی خواهند داشت.
توقف، از روی برنامه یا اجبار؟
از زمانی که با مفهوم اختلال کم توجهی و بیش فعالی در بزرگسالان آشنا شدم (حدود 10 سال قبل)، احساس میکردم شباهتهایی میان دارندگان این حالت و جمع کثیری از مردم در جوامع در حال توسعه وجود دارد. در ابتدا با دید پزشکی خود، این را به تفاوتهای ژنتیکی اقوام مختلف نسبت میدادم، اما بعدها فهمیدم که این امر باید علل دیگری داشته باشد. امروز به نکته ای توجهم جلب شده، که به نظرم میرسد حلقه مفقوده ارتباط مذکور است. این نکته نه تنها بخش عمده ای از مشکلات افراد بیش فعال و هم چنین افراد مبتلا به اعتیادهای رفتاری (اعتیاد به هیجان) را توضیح میدهد، بلکه تبیین کننده تفاوت میان افراد و جوامع متمدن و پیشرونده است با غیرمتمدنها و آنهایی که درگیر افراط و تفریط هستند.
- دو ماشین اسباب بازی را در نظر بگیرید، یکی هوشمند و مجهز به جدیدترین فنآوری است، و دیگری ساده و ابتدایی. این دو ماشین همزمان شروع به حرکت میکنند، یکی آن قدر میرود تا به مانعی برخورد کند و متوقف شود، دیگری قبل از رسیدن به مانع در محلی که از قبل تعیین شده متوقف میشود.
- دو نفر غذا میخورند، یکی از ابتدا تصمیم دارد که چه میزان غذا بخورد و بعد از صرف آن مقدار، با وجود غذای اضافی و با وجود این که هنوز اشتها دارد، دست از غذا خوردن میکشد. دیگری آن قدر غذا میخورد که دیگر نتواند یک لقمه دیگر هم بخورد یا این که غذا تمام شود!
- یک نفر با مشاهده یک اقدام خطرناک کودکش بر سر او داد میزند تا جلوی خطر را بگیرد، و به محض رفع خطر آرام میشود و با آرامش با کودک رفتار میکند. دومی وقتی عصبانی شود هیچ توقفی ندارد...
- یک نفر در حین رانندگی سرعت ماشین را تا حد مجاز و معقول زیاد میکند؛ دیگری تا جایی که ماشین یا موانع روبه رو اجازه دهند، تند رانندگی میکند.
- یکی بر اساس برنامه قبلی میخوابد و بیدار میشود، دیگری آن قدر بیدار یا خواب میماند که دیگر نتواند ادامه دهد.
- یکی کارها را طبق برنامه انجام میدهد و هر کار را پس از اتمام سهم روزانه آن کار رها میکند، و دیگری آن قدر به انجام دادن یک کار میچسبد که دیگر نتواند ادامه دهد (و در این حین زمان را برای انجام دادن سایر کارها از دست میدهد).
- یکی زمانی که استفاده از کامپیوتر و یا تلویزیون را شروع میکند، برای تمام شدن آن برنامه مشخصی دارد (بعد از انجام یا مشاهده یک مورد خاص، یا بعد از صرف زمانی خاص)، دیگری تا جایی که میشود ادامه میدهد.
نکاتی برای کسب توانایی «نه» گفتن در مواقع لزوم
- قبول کنید که شما مثل هر کس دیگری از توانایی محدودی برخوردار هستید.
- گاهی به جای پاسخ دادن به تلفن بگذارید تماس گیرندگان برای شما پیغام بگذارند. در این صورت، فرصت خواهید داشت که قبل از تماس گرفتن با آنها فکر کنید.
- اگر کسی از شما چیزی خواست، به او بگویید که در مورد آن فکر میکنید و در اولین فرصت ممکن نتیجه را به او اعلام خواهید کرد.
- به کاری که از شما خواسته شده با دقت فکر کنید. آیا واقعا برای انجام دادن آن کار، وقت کافی دارید؟
- بهترین راه را برای انصراف دادن، ذکر این پاسخ کوتاه و مودبانه است: «من تقویم ام را نگاه کردم و در زمان مورد نظر نمیتوانم به شما کمک کنم». لازم نیست توضیح دهید چرا.
- عیبی ندارد که نظر خودتان را عوض کنید و بگویید: «معذرت میخواهم، اما حالا که فکرش را کردم، فهمیدم نمیتوانم بیایم».
- به خاطر داشته باشید: شما تو این دنیا نیامده اید که هر چیزی را برای هر کسی انجام دهید، اگر انتقاد کننده ی درونی شما به شما گفت که «باید» این یا آن کار را انجام دهید، جلوی خودتان را بگیرید.
توصیه هایی برای به موقع خوابیدن
- ساعت تنظیم کنید که زمان خوابیدن را به شما یادآوری کند.
- کسانی که برای خوابیدن دارو دریافت کرده اند، ساعت تنظیم کنند تا به خاطر آورند که داروی شان را مصرف کنند.
- سعی کنید از برنامه منظمی برای خوابیدن که برای شما واقع بینانه است پیروی کنید.
- عصرها از شروع کردن پروژه های هیجان انگیز خودداری کنید.
- قبل از زمان خواب، به کارهایی که برانگیزاننده نیستند رو آورید، نظیر رسیدگی به قبض های خانه یا تماشای برنامه ای مستند و علمی در تلویزیون.
- به آهنگهای آرامش بخش و مدیتاسیون گوش دهید.
- مواظب باشید نگرانی شما از خواب نرفتن، شما را بیدار نگه ندارد.
راهکارهایی برای بیدار ماندن
- اگر داشتن تحرک به شما کمک میکند که بیدار بمانید و تمرکز کنید، به خودتان اجازه دهید که در حرکت باشید.
- ورزشهای هوازی (آئروبیک) باعث افزایش دوپامین، نوراپی نفرین و سروتونین میشوند. بنابراین سعی کنید هر روز ورزش کنید.
- در بین فعالیتهای تان استراحت کنید، بیرون بروید و از هوای تازه استفاده کنید. پنج دقیقه پیاده روی در اطراف ساختمان، یک دنیا تغییر ایجاد میکند.
ظلم و اعتیاد، ترک و هجرت
با تشکر از دوست گرامی آقای مهندس مهران نحوی، فکری در ذهنم شکل گرفته که برای پیاده کردن حق مطلب آن نیازمند وقتی مناسب هستم، اما میترسم این وقت مناسب، مثل خیلی از موارد دیگر هرگز فرا نرسد. بنابراین، طبق عادت همیشگی ام، خام ونپخته انگشت به صفحه کلید میگذارم و آن چه در ذهن دارم را در ذیل «تخلیه میکنم».
پرسشهایی درباره مقیاس درجه بندی وندر یوتا
دوستی که از مقیاس فوق قصد دارد برای بررسی دانشجویان استفاده کند سوالاتی را مطرح کرده است که در ذیل پاسخ آنها را ذکر کرده ام:
۳.در درک جملهٔ ناتوانی در توجه به امور از دیده دیگران، نیز اشکال وجود داشت. آیا میتوان به جای این جمله نوشت: از دیدگاه دیگران در توجه به امور نتوان بودم؟
نقطه برش آزمون چیست و آیا میتوان با آن زیر نوعها را مشخص کرد؟
مشاهده گرایی، سلامت روان و بیش فعالی و کم توجهی
آیا میشود سلامت روان را به صورت توانایی انجام عکس العملهای مناسب نسبت به محیط در نظر گرفت؟ در این صورت درک درست محیط یک پیش زمینه لازم برای توانایی عکس العمل مناسب است، و مشاهده گرایی نقش مهمی میتواند داشته باشد. فایده این تعریف این است که از بسیاری از بازیهای کلامی رها شده و رویکردی معطوف به عمل و واقعیت دارد. البته با فلسفه تراشی میشود در مورد معنای «مناسب» در کنار «عکس العمل مناسب» و یا «درست» در کنار «درک درست» بحث پیش کشید و قطعا موارد خاکستری وجود دارد که افراد نمیتوانند در موردشان یکسان فکر کنند؛ ولی این تعریف برای خود افراد شاید راهگشا باشد.
---------------------
تمایل و آمادگی برای انجام واکنش مناسب به مشاهدات نکته مهمی است. اگر این تمایل و آمادگی وجود داشته باشد، مشاهده هم انجام میشود. در غیر این صورت، مشاهده ای که تصادفا انجام شده، سودمند نخواهد بود و تلاش برای انجام مشاهده بیشتر هم به خودی خود معنایی نخواهد داشت. واکنشها ممکن است خودکار و بر اساس حس عمومی باشند، اما میشود واکنشها را به تمرین یادگرفت و آموخت و البته این روش اخیر اهمیت بسیار زیادی دارد. موفقیت در انجام واکنش مناسب است، و عدم موفقیت، محصول عدم واکنش یا بروز واکنش نامناسب است.
--------------------
پیش بینی موقعیت ها، تفکر در مورد بهترین واکنش ممکن نسبت به آنها و تلاش برای انجام این واکنش در بالا به عنوان اصلی مهم برای موفقیت فردی و جمعی ذکر شد. اما نکته مهم دیگر، شناسایی موقعیتهایی است که نباید نسبت به آنها هیچ واکنشی نشان داد. تمیز دادن این دو گروه مسائل همیشه ساده نیست. موففیت، یا سلامت روان دو جنبه پیدا میکند: واکنش مناسب نشان دادن به برخی مسائل و واکنش نشان ندادن به برخی دیگر. به عبارت دیگر، دو انتخاب وجود دارد: اول انتخاب نکته ای که باید نسبت به آن واکنش نشان داد، و دوم انتخاب واکنش مناسب نسبت به آن امر است. نقش آموزش و یادگیری محیطی در چنین انتخابهایی مهم و اساسی است. این جاست که شاید بتوان با درمان شناختی رفتاری (CBT) تفاوت ایجاد کرد؛ یا شاید این مساله واکنش و انتخابهای مرتبط، خود نوعی CBT باشند.
پیروزی و شادکامی با پندار نیک
جدیدترین تئوری برای توجیه علت کم توجهی و بیش فعالی
چگونه تغییر کنیم؟
چگونه تغییر کنیم؟
تا آینده ای زیباتر پیش رو داشته باشیم
دکتر پوریا صرامی
تغییر: چه کسانی؟ چه چیزهایی؟
¢ تغییر میتواند از بد به خوب، یا از خوب به بهتر باشد. بنابراین همه به تغییر نیاز دارند.
¢ افراد باید بررسی کنند که تغییر دادن کدام مسائل نتایج خوبی به دنبال دارد و در کدام مسائل تغییر کردن فرق زیادی ایجاد نمیکند.
¢ انواع تغییر:
- جسمی
- مالی/کاری/تحصیلی
- روانی/ عاطفی/ اخلاقی/اخروی
- اجتماعی
¢ باید تصمیم اتخاذ شده را نوشت و ثبت کرد، مکررا از نو خواند، در صورت لزوم تغییر داد، و درسهایی که فرد در طی مسیر تغییر یاد میگرید را به آن اضافه کرد.
اصول تغییر
¢ اصل 1: چیزهایی که نمیخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، تغییر میکنند.
¢ اصل 2: چیزهایی که میخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، به شکلی که ما میخواهیم تغییر نمیکنند.
¢ اصل 3: بیشتر افراد اقدام به تغییر هدفمند رفتارهای خود نمیکنند.
¢ اصل 4: با روش درست، همه افراد میتوانند به شکلی که میخواهند تغییر کنند.
اصل 1: چیزهایی که نمیخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، تغییر میکنند
¢ لازم است تغییرات را پیش بینی کنیم و احتمالات مختلف را در نظر بگیریم.
¢ باید به 10، 20 یا 30 سال بعد فکر کنیم!
¢ لازم است به شکل مستمر به مشاهده و اصلاح کردن بپردازیم، برای مثال:
- کوچکترین علامت ناراحتی را در دیگران ببینیم و رفتارمان را تغییر دهیم و عذرخواهی و جبران کنیم.
- نشانه های جسمی را زود ببینیم و به موقع به پزشک مراجعه کنیم یا تغییری در روش زندگی مان ایجاد کنیم.
- بر بودجه و هزینه های زندگی خود نظارت کنیم و در صورت لزوم تغییری ایجاد کنیم.
- در حین رانندگی دائم به اطراف نگاه کنیم، به موقع واکنش مناسب نشان دهیم و محتاط رانندگی کنیم.
اصل 2: چیزهایی که میخواهیم تغییر کنند، بدون تلاش عمدی ما، به شکلی که ما میخواهیم تغییر نمیکنند
¢ هیچ تغییری بر مبنای خواست دل افراد ایجاد نمیشود!
¢ بدون برنامه ریزی و تلاش عمدی، انسان با سپری شدن زمان خودبه خود به هدفهایش نزدیک تر نمیشود.
¢ لازم است از روش درست استفاده شود: (اصل 4).
اصل 3: بیشتر افراد اقدام به تغییر هدفمند رفتارهای خود نمیکنند
¢ افراد معمولا تنها بعد از رسیدن به ته خط به فکر تغییر کردن میافتند.
¢ علل:
- ما ممکن است آموزشهای نادرستی از سوی جامعه، فرهنگ و خانواده دریافت کرده باشیم، برای مثال: «حرف مرد یکی است!».
- بخش ناخودآگاه ذهن انسان دنبال کسب لذت یا دوری از اضطراب است و چون تغییر کردن در ابتدا ایجاد ناراحتی میکند، بخش ناخودآگاه ذهن تمایلی به تغییر کردن ندارد. بنابراین لازم است از نقش این قسمت خودکار ذهن، که مثل یک اتوپایلوت است، آگاه شد و آن را کنترل کرد. در حالی که بسیاری از افراد به غلط کارهای مختلف را فقط برای این انجام میدهند که حس خوبی در آنها ایجاد شود، مثلا کارهایی را که انجام میدهند تا از سوی دوستان شان تشویق شوند: در فیسبوک لایک بگیرند، یا موجب خنده دوستانشان شوند. اما درست این است که کارها را با توجه به نتیجه ای که در آینده ایجاد میکنند انجام داد. برای آگاه شدن از نتایج کارها، باید به تجربه گذشته دقت کرد. منظور این نیست که کارها نباید در افراد حس خوبی ایجاد کنند، بلکه اولویت با نتیجه کار است: کاری که نتیجه خوبی دارد باید انجام شود حتا اگر حس بدی ایجاد میکند و کاری که نتیجه بدی دارد نباید انجام شود، حتا اگر حس خوبی ایجاد کند. اگر تغییر کردن در یک موضوع برای یک نفر نتیجه خوبی به دنبال داشته باشد، آن فرد باید در آن موضوع تغییر کند، هرچند که تغییر کردن ممکن است در ابتدا حس خوبی برای او ایجاد نکند.
- عدم پذیرش مسئولیت کارهای خود:
- مذهبی: نسبت دادن رفتارهای خود به خدا. در حالی که خداوند به انسان آزادی داده است و در قبال این آزادی، انسان نسبت به رفتارهایش مسولیت دارد.
- روانکاوی: نسبت دادن رفتارهای خود به کارهای والدین یا حوادث گذشته. هر چه قدر هم که گذشته فرد نامطلوب بوده باشد، فرد میتواند با تغییر دادن رفتارهایش، آینده اش را متحول کند.
- زیست شناختی: نسبت دادن کارهای خود به بیماریهایی نظیر بیش فعالی، افسردگی و اعتیاد. بیماری، سرعت انسان را تحت تاثیر قرار میدهد، اما جهت حرکت را نه. کسی که سوار ژیان است ممکن است دیرتر به هدف برسد، ولی اگر به جای مقصد به نقطه دیگری برود مقصر خودش است!
- اجتماعی: نسبت دادن کارهای خود به دوستان و اطرافیان (رفیق ناباب!).
- نداشتن صبر و امید.
اصل 4: با روش درست، همه افراد میتوانند به شکلی که میخواهند تغییر کنند.
¢ برای تغییر باید انگیزه داشت:
- حضور همزمان دو عامل، باعث ایجاد شدن انگیزه میشود:
- واقع بینی نسبت به ضعفهای زمان حال
- تجسم روشن یک هدف جذاب
¢ اما عواملی وجود دارد که انگیزه را از بین میبرند:
- تکبر
- خیالبافی در مورد تغییری که قرار است ایجاد شود، حرف زدن در مورد انجام دادن کار یا شروع کردن کوتاه مدت کار: این موارد حس خوبی ایجاد میکنند و واقع بینی اولیه را از بین میبرند.
- دستور گرفتن از دیگران به ایجاد شدن انگیزه کمک نمیکند، بنابراین باید از راه درست به دیگران کمک کرد تا انگیزه پیدا کنند. مثلا نسبت به مسائل واقعی به آنها آگاهی داد (افزایش واقع بینی) یا در مورد جذابیت هدف برای آنها صحبت کرد.
واقع بینی (از عوامل شکل دهنده انگیزه)
¢ نظرات دیگران میتوانند به ما کمک کنند تصویر واقع بینانه ای از خودمان داشته باشیم. همه نظرات الزاما درست نیستند، اما دیگران مثل آینه میتوانند به ما کمک کنند تصویر واقع بینانه ای از خودمان داشته باشیم.
¢ تفاوتهای واقع بینی با منفی بافی:
- فرد واقع بین، به کارها نگاه میکند (من این درس ریاضی را بلد نیستم)، فرد منفی باف، چیزی را به ذات خود یا دیگران نسبت میدهد (من کودن هستم).
- فرد واقع بین بر زمان حال تمرکز دارد و میداند که در آینده میتواند تغییر کند، ولی فردمنفی باف صفاتی همیشگی به خود یا دیگران نسبت میدهد.
- فرد واقع بین علاوه برنقاط ضعف، به نقاط مثبت هم نگاه میکند.
¢ بنابراین فرد واقع بین دارای عزت نفس است و میتواند در جهت بهتر شدن تغییر کند، ولی فرد منفی باف بین دچار سرخوردگی و ناامیدی است و انگیزه ای برای تغییر ندارد.
تکبر (از عوامل از بین برنده انگیزه)
¢ تکبر احساسی است که گهگاه در همه افراد ایجاد میشود.
¢ چند واقعیت:
- همه انسانها ضعفهای زیادی را در وجود خودشان دارند.
- همه انسانها بر بسیاری از عوامل تسلط ندارند.
- همه انسانها از آینده خبر ندارند.
¢ با توجه به واقعیت های بالا، اگر کسی دچار تکبر شود، واقع بین نیست و بنابراین انگیزه تغییر در او نمیتواند وجود داشته باشد.
¢ تکبر به دلیل این که واقع بینی را خدشه دار میکند، مثل شراب بر عملکرد فرد تاثیر منفی میگذارد. تکبر، حادثه اجتماعی ایجاد میکند، همان طور که شراب، حادثه رانندگی ایجاد میکند.
¢ لازم است به طور مستمر احساسهای خود را مشاهده کرد و در صورت بروز تکبر فورا این احساس را اصلاح کرد.
¢ لازم است با دیگران صادق بود و از تعریف و تمجید بی پایه خودداری کرد تا ناخواسته به شکل گیری تکبر در آنها کمک نکنیم.
عهد شکنی
¢ هر کسی بعد از تصمیم گیری برای تغییر، ممکن است به دفعاتی دچار عهدشکنی شود.
¢ لازم است از هر مورد عهدشکنی که پیش آمد درس گرفت، تجربه حاصل شده را ثبت کرد و به تلاش برای تغییر کردن ادامه داد. عهد شکنی مثل زمین خوردن است، فرد باید بلند شود و تجربه کسب کند و به مسیرش ادامه دهد.
¢ از علل عهد شکنی از بین رفتن انگیزه است، بر پایه واقع بینی و تجسم هدف جذاب، باید انگیزه را به طور مستمر حفظ کرد.
¢ رفتارهای انسان مثل زنجیر به هم وصل هستند. برای تغییر یک رفتار شاید لازم باشد رفتارهای دیگری که از اول پیش بینی نمی شدند را هم تغییر داد.
¢ تغییر دادن یک رفتار ممکن است منجر به ایجاد شدن عواقب ناخواسته شود، مثل جایگزین کردن یک رفتار غلط جدید با رفتار غلط قبلی، باید درس گرفت، تجربه کسب کرد و تلاش کردن را ادامه داد.
¢ اگر کسی تصمیم بگیرد تغییر کند، خاطراتی که دیگران از او دارند عوض نمیشود، در صورت لزوم باید از دیگران عذرخواهی کرد و تا مدتها واکنش آنها به رفتارهای سابق را تحمّل کرد و عکس العمل منفی نشان نداد.
¢ هر تغییری نیاز به زمان دارد و باید از اول پیش بینی کرد که برای تغییر کردن لازم است زمانی طولانی صرف کرد، مثلا مهارت در نواختن یک ساز ممکن است به 7 سال زمان نیاز داشته باشد.
¢ فرد میتواند برای خودش جریمه ای معقول را پیش بینی کند، تا در صورت عهدشکنی انجام دهد.
حقوق بشر و اختلالات روانی
چند سال قبل در کنفرانسی با عنوان فوق در شهر وارویک شرکت کردم. موضوع سخنرانی من در خصوص اختلاف نظر هایی بود که در مورد اختلال کم توجهی و بیش فعالی وجود دارد.
معتقدان به مدل طبی این اختلال با استناد به حق برخورداری از درمان ضروری میدانند که درمان این اختلال (داروهای محرک) برای کلیه مبتلایان فراهم گردد. آنها گاهی گامی فراتر نهاده و درمان را الزامی دانسته و خواهان استفاده از الزامات قانونی برای تضمین این امر هستند (برای مثال میخواهند با والدین فرزاندان مبتلا، در صورت عدم درمان، تحت اتهام غفلت از فرزندان برخورد قانونی صورت گیرد).
از سوی دیگر برخی افراد مشتاقانه خواهان دریافت این داروها هستند، اما در صورت عدم تایید پزشکان قادر به تحقق آن نخواهند بود.
مدل جایگزین، که من پیشنهاد کردم به رسمیت شناختن اختلاف برخی افراد است (بدون به کارگیری برچسب بیمار) و ارائه داروها و اطلاعات مرتبط به گونه ای است که بر اساس آزادی فردی مورد استفاده قرار گیرند.
نقش اینترنت در طبی نمایی (medicalization)
اختلال کم توجهی و بیش فعالی عنوانی بحث بر انگیز است که بنا بر نظر جامعه شناسان از جمله پیتر کنراد Peter Conrad یک مثال شاخص از فرایند طبی نمایی است ( او در کتاب Deviance and medicalization به تبیین طبی نمایی مواردی از قبیل بیش فعالی، کودک آزاری و اعتیاد پرداخته است و از سال ۱۹۷۵ تا کنون مقالات جالبی در خصوص طبی نمایی بیش فعالی ارائه کرده است). برخی معتقدند که رسانه ها و بالاخص اینترنت با ترویج مدل طبی این پدیده، بر میزان طبی نمایی آن می افزایند (یعنی افراد با مطالعه علائم و نشانه های این اختلال در اینترنت، اعتقاد پیدا میکنند که به آن ابتلا دارند و از پزشک شان طلب تشخیص و درمان میکنند). از سوی دیگر برخی از پزشکان با نادرست خواندن مواردی که با مدل طبی در تناقض هستند از گمراه کننده بودن رسانه ها گله میکنند.
به همین دلیل جالب دانستم که نقش و عملکرد اینترنت در این خصوص را بررسی کنم و یک مطالعه کوچک که براساس موتور جستجوی Google در این خصوص انجام دادم که خلاصه آن در ذیل آمده است. مقاله حاصل از این تحقیق را در کنفرانس Communication Technologies of Empowerment درشهر لیدز ارائه کردم. در صورت تمایل به دریافت متن کامل این مقاله لطفا با من تماس بگیرید.
Internet: a place for different voices in health and medicine? a case study of `attention deficit hyperactivity disorder`
Lay people might disagree with the `formal` knowledge of medicine, which is produced in medical schools. Internet has provided a new opportunity for them to present their ideas and show their protest. Attention Deficit Hyperactivity Disorder (ADHD) is a new concept, and since its introduction in recent decades, it has been always a controversial topic. Many people are presenting their points of view regarding ADHD in the web, which are different with the `formal` concept of the medical model. The main themes in this regard include accepting the difference of ADHD patients, and the necessity of application of the label and drugs. There are scientific articles, personal and organizational web pages, group discussions, web Blogs, and news pages regarding these topics in the web. In this article, by exploring a sample of ADHD related materials by Google, I explore the situation of the current `formal` knowledge of ADHD as well as different ideas and variations that could exist in this field. Then I evaluate the effects of these different voices could have in knowledge and practice of `formal` knowledge. Finally, I will discuss the role of internet in future of health and medicine.
رقابت مفاهیم در فرایند پزشکی شدن
پدیده پزشکی شدن (medicalization) مفهومی است که توسط ایوان ایلیچ (Ivan Illich) و میشل فوکو (Michel Foucault) رواج پیدا کرد و به گسترش دامنه فعالیتهای درمانگران از قبیل افزایش دخالت آنها در فرایندهای تولد و مرگ اشاره میکند. به طور معمول تصور بر این است که با افزایش میزان دخالت، قدرت نیز بیشتر میشود؛ به همین دلیل، اصطلاح پزشکیشدن ممکن است برای اشاره به راهکارهای توسعهطلبانه و قدرتطلبانه به کار برود (١).
ممکن است خصوصیات برخی افراد که ناهنجار تلقی شدهاند، در طی فرایند پزشکیشدن به عنوان یک مشکل پزشکی معرفی شوند، و خصوصیات مذکور به یک برچسب (تشخیص) مرتبط گردند. اما در طی فرایند پزشکی شدن، ممکن است رقابتی میان مفاهیم صورت بگیرد.
رقابت نوع ١
در این حالت تشخیص مشترک است، اما بحث بر سر اصلی بودن خصوصیات مرتبط است. مثلا در اختلال کمتوجهی و بیشفعالی، بحث شود که کدام نشانه، علت اصلی مشکلات است (کمبودن تمرکز یا زیاد بودن فعالیت جسمی یا تکانشی بودن).
رقابت نوع ٢
در این حالت نیز تشخیص مشترک است، اما بحث بر سر در برگرفتن خصوصیات است. برای مثال برخی از مولفان «احساس قریب الوقوع بدبختی» و «عدم توانایی انجام کارهای روتین» را از نشانههای اختلال کمتوجهی و بیشفعالی میدانند، ولی در DSM-IV-TR به اینها اشاره ای نشده است.
رقابت نوع ٣
در این حالت نیز تشخیص مشترک است و رقابت بر سر سببشناسی و در نتیجه درمان بیماری است. برای مثال، با تاکید بر نقص ناقلهای عصبی به عنوان علت اختلال کمتوجهی و بیشفعالی، درمان دارویی وجاهت پیدا میکند؛ و با تاکید بر علل اجتماعی مداخلات روانی و اجتماعی منطقی میشوند. نکته جالب اینجاست که در عمل امکان بررسی سبب شناسی کمتر فراهم است و عمدتا به دلیل موثر بودن درمان دارویی، سبب شناسی زیستشناختی مطرح شده است. از آن جایی که روانپزشکان و روانشناسان به انواع مختلفی از درمان میپردازند، این رقابت، نوعی رقابت حرفهای نیز محسوب میشود.
رقابت نوع ۴
در این حالت دو تشخیص متفاوت مطرح میشود، اما خصوصیات مورد نظر مشابه و یا تا حد زیادی مشترک هستند. این رقابت معمولا نهفته است، چون هر یک از درمانگران تنها به یک نوع تشخیص اعتقاد دارند.
لازم است مفهوم فوق از مفاهیم زیر تفکیک گردد:
همزمانی ابتلا (co-morbidity): در این شرایط در یک فرد، دو تشخیص که نشانههای متفاوتی دارند موجود است.
تشخیص افتراقی (differential diagnosis): در این حالت یک درمانگر در فردی نشانههای را دیده است و تلاش میکند یک تشخیص را برای آن فرد انتخاب کند و به بررسی تشخیصهایی که در آن نشانه مشترک هستند میپردازند.
به دلیل که در روانپزشکی روش قطعی (Gold standard) جسمی برای تصمیمگیری در رقابتها وجود ندارد، نمیتوان از این رقابتها اجتناب کرد. معمولا مفهومی که از حمایت افراد و سازمانهای قویتری برخوردار باشد، رواج بیشتری پیدا میکند.
1) Scot J, Marshall G, (2005) Oxford Dictionary of sociology, Oxford University Press, New York.
گروه بیشفعالان
دوستی در فیسبوک گروهی ساخته برای گردهم آمدن کسانی که فکر میکنند ADHD دارند. کار جالبی است:
http://www.facebook.com/group.php?gid=79789450748
بدن چی میگوید؟
میگویند یک نفر چینی در تهران دچار حادثه میشود و در بیمارستان بستری میشود، شهردار به عیادتش میرود و میبیند او به محض ورود شهردار شروع به گفتن چیزی میکند، که آنها متوجه نمیشدند، کاغذ و قلم میدهند به دستش، بازهم چینی مینویسد و کسی متوجه نمیشود و مدتی بعد او فوت میکند. بعدها کاغذ را به مترجم میدهند، میبینند نوشته: «خفه شدم، پات را از روی لوله اکسیژن بردار!».
بدن انسان هم با صاحب آن حرف میزند. ولی زبان آن را همه بلد نیستند. گاهی یک حس خاص در بدن پیدا میشود، هر کس ممکن است آن را یک جور ترجمه کند، سردی/گرمی شدن یا بالا و پایین رفتن فشار خون...
گاهی نفهمیدن حرف بدن مشکلساز است، چون فرد مثل شهردار ماجرای بالا نمیتواند عکسالعمل مناسبی انجام دهد. مثلا بدن احساس استرس میکند و این را با انقباض یک عضله در یک جای بدن نشان میدهد. افراد ممکن است آن را به اشتباه به صورت نیاز به غذا یا هیجان (جنسی، حرید، قمار، نزاع...) ترجمه کنند. در نتیجه نه تنها منشا استرس را رفع نمیکنند، بلکه با رفتارهایشان بر استرس بیفزایند و یک چرخه ایجاد شود و حالتی شبیه به اعتیاد به هیجان رخ دهد.
